#نگهبان_آتش_پارت_452

-امیدوارم دیر نکرده باشم دراین صورت خیلی ناراحت میشم..

نگاهش کردم.. مرموز بودن از عسلی های نگاه تولید میشد.. پوزخند محوی زدم

-شما یا من؟

خندید و یک قدم به داخل اومد و درو پشت سرش بست.. جدی گفتم:

-بشین

حرفی نزدم اما خوب متوجه بودم که نگاهش رو میدزدید جلو اومد وروی اولین مبل نزدیکم نشست.. دستام رو درهم قلاب کردم

-خوب چی میل داری یونس بیاره؟

ابروبالا انداختم:

-آخه بحث ممکنه یکم طول بکشه

خیره نگاهم کرد و من گوشی تلفن رو برداشتم وبه سلیقه خودم دوتا قهوه سفارش دادم و رو به ظاهر خونسردش که من خوب متوجه آشفتگیش بودم گفتم:

-خب برام یکم از اوضاع کار بگو.. همه چی خوب پیش میره؟ حقوق کارمندا که به موقع پرداخت میشه؟

دستی به موهای جوگندمیش کشید

تک به تک اعمالش رو زیر ذره بین چشمام گرفتم

-بله قربان دیروز به حساب همه پول واریز کردم

سرتکون دادم:

-خوبه چیزی هم برای ارائه داری؟

-چی؟

روی میز خم شدم

-گفتم لیست تمام فعالیت هات رو میخوام


romangram.com | @romangram_com