#نگهبان_آتش_پارت_443

-ابدا برام مهم نیست چه بلایی به سر اون پست فطرت کاشف میاد.. چیزی که مهمه و شاید باعث آرامشم میشد بی گناه نبودن اون بی شرف بود.. بی شک ضرر هرمز آفتاب مهلک تر خواهد بود..

چنگی به گلوم زدم چرا اکسیژن نبود.. دو دکمه بالای پیراهنم رو باز کردم و نیم نگاهی به لپ تاپ انداختم.. حتما حامد داشت کارهای لازم رو انجام می داد. پاکت سیگارم رو که از هوا برام حیاتی تر بود رو از جیبم بیرون آوردم و به سمت تراس رفتم.. آخرین باری که به اونجا واسه کشیدن سیگار رفتم وقتی بود که حامد پیشم بود ومن نمیخواستم حالا که برادر بزرگ ترم شده بابی حیایی جلوش سیگار بکشم.. به محض باز کردن درشیشه ای باد سرد که به پوست تبدارم خورد چهره درهم کشیدم.. چراغ های شهر روشن شده بودن و این روشنایی هیچ حسی رو درمن زنده نمیکرد. اصلا شاید هم حسی نبود.. پوزخند زدم و سیگار رو گوشه لبم گذاشتم و دودش رو بیرون فرستادم و از پشت مه غلیظش به سیاهی آسمون که با وجود نور ماه و چراغ های شهر از روزگارم روشن تر بود نگاه کردم.. گوشی داخل جیبم لرزید.. تکیه ی دست هام رو از نرده ها گرفتم و گوشی رو از جیبم بیرون آوردم.. با دیدن شماره ی رییس ناجی ابروهام با شدت بالا پرید.. ابدا اهل دودلی نبودم.. بی مکث اضافی دکمه ی اتصال رو زدم و گوشی رو به گوشم چسبوندم.. طولی نکشید که صدای پر ابهتش رو شنیدم

-شب بخیر آقای امیرزاده.

باشنیدن این فامیل ابرو در هم کشیدم با این حال گفتم:

-سلام.. فکر نمیکردم شما به من زنگ بزنید.

متعجب صدای بم و مردونش زو به گوشم رسوند و گفت:

-واقعا؟

حرفی نزدم.. الان اصلا وقت مناسبی برای زنگ زدن نبود سکوتم رو که دید جدی ادامه داد:

-چرادرخواستم رو برای دیدنت رد کردی؟

خونسرد درحالی که پک های عمیق میزدم گفتم:

-شما لطف دارید اما من فکر میکنم این ملاقات رو به زمانی موکول کنیم که حرف های مهمی برای گفتن داشته باشیم..

و با حالت خاصی ادامه دادم:

-درست نمیگم؟ این کار ریسک بالایی داره.

متفکر هومی گفت:

-وقتی سرگرد حامد گفت که اون اطلاعات رو راجع به اون فرش ها از تو گرفته منو خیلی تحت تاثیر قرارداد دوست داشتم تورو کنارخودم تو اکیپم داشته باشم

پوزخند زدم که نفهمید..

-تاویار تو و عموزادت فوق العاده اید..

سرتکون دادم.. من به این دست کم گرفته شدن ها عادت داشتم.. حتی بابا هم منو باور نداشت اما حالا...

-راجع به سرگرد حامد من کاملا باشما موافقم


romangram.com | @romangram_com