#نگهبان_آتش_پارت_439
-فکر نکن نفهمیدم پیچوندی؟
من هدفم این بود که بفهمه
-اوناهم خوبن فقط عزیز اون روز یکم ناخوش بود بردمش بیمارستان
نگران گفتم:
-الان چطوره؟
-خوبه پاش یکم درد داشت
دوست داشتم از بابا بپرسم اما..
-حامد جان من یکم کاردارم خونه خیلی بهم ریختست.. مشکلی نداره قطع کنم؟
تند گفت:
-نه نه.. برو به کارت برس من فقط تا خبر گرفتم خواستم توبدونی..
قدرشناس گفتم:
-ممنون خیلی آقایی
خندید..
-مگه آقایی شما چشم واسه کسی گذاشته ما رو ببینه؟
حرفی نزدم
-تاویار؟
-جانم داداش؟
-نمیدونی چه حس محشری بهم میده وقتی میگی داداش
دستای داغم رو روی سنگ سرد اوپن گذاشتم
romangram.com | @romangram_com