#نگهبان_آتش_پارت_431
-مهم اینه که ما الان باهم اینجاییم
تغییر حالاتش رو دیدم اما اعتنا نکردم ابدا حس اون دختر یا حتی خود لیلی برام مهم نبود
من فقط به خودم و پیشرفت برنامه هام اهمیت می دادم..
-بیا زودتر شروع کنیم
و جام رو به سمتش گرفتم.. اخماش رو باز کرد و جام رو با لمس دستام گرفت..
-درسته فراموش کرده بودم چه مهارتی درنادیده گرفتن مزاحم ها دارم
و باز نگاهش به صدف افتاد.. جرعه ای از نوشیدنی خورد و خم شد که گفتم:
-من نمیخورم
موشکافانه نگاهم کرد یادآوری اون شب نحس تنها چاره بود..
-چرا؟ این نوشیدنی مرغوبیه و من از اندک کسایی هستم که بهش دسترسی دارم
-درعالی بودنش شکی نیست اما...
با وجود نریمان و صدف صدام رو پایین آوردم:
-نمیخوام باز جسارت کنم.
جام رو لاجرعه سرکشید.. حتی چهرش هم ذره ای درهم نشد.. خیلی زود نور فضا کم شد و موزیک خارجی شروع به پخش شد یه تای ابروم بالا پرید:
-این از کجا اومد؟
عشوه گر خندید و جام خالی رو روی میز گذاشت و دستم رو کشید و باهم به وسط سالن رفتیم
-اینم سورپرایز من
ودستش رو دور گردنم انداخت.. شوک زده حرفی نزدم
-بهت گفتم که من از آدم های جسور خوشم میاد
romangram.com | @romangram_com