#نگهبان_آتش_پارت_421

-بفرمایید نوش جان امیدوارم خوشتون بیاد

من نگاه خیره و کنجاو نریمان رو شکار کردم.. معلوم بود دنبال کی می گرده.. لیلی خواست برام غذا بکشه که مانع شدم

-ممنون خودم انجام میدم

بااکراه دستش رو کنار کشید.. بی قراری نریمان رو دیدم وگفتم:

-گلبهار خانم؟

هرسه به من نگاه کردن

-جانم آقا؟ چیزی لازم دارین؟

و به سمتم اومد

-نه همه چیز عالیه فقط اگه میشه صدف خانم رو هم برای ناهار صدا کنید انگار خبرندارن..

قاشق از دست لیلی افتاد و من حتی نگاه پر از کینه ی نریمان رو نادیده گرفتم.. با دست به صورتش کوبید

-آخ شرمندم

و چیزی به لهجه ی خودش گفت

-بمیرم الهی الان میرم صداشون میکنم

سرتکون دادم که لیلی باتشر رو به گلبهار گفت:

-فراموش کردی؟

گلبهار درست نزدیک در سالن ایستاد

-ببخشید

به سمتش چرخید

-من به تو حقوق نمیدم که مهمون های من رو فراموش کنی..


romangram.com | @romangram_com