#نگهبان_آتش_پارت_419
-لیلی؟
و از خودم جداش کردم آروم گفتم:
-الان جاش نیست
چهره در هم کشید و نگاه پر از نفرتش رو به صورت صدف پاشید
-به چی نگاه میکنی؟ باتوام دختر؟
انگار تواین دنیا نباشه تکونی خورد و از جا بلند شد
-من برم ل لباسام رو عوض کنم
این رو گفت و با دو از ما دور شد.. پر از ناز بهم چسبید ومن به این فکر کردم که اون لباسی با خودش نیاورده
-امروز برای من خیلی مهمه
دستشو روی سینم گذاشت کاش این بدن نبود
-نمیذارم کسی به همش بزنه
حال بدی داشتم.. نریمان رو نمی دیدم.. کجا رفته بود؟ لعنتی.. لب زدم:
-جز این چیزی نخواهد شد
خدمتکار به سمتمون اومد ابدا تعجب نکرد.. به حتم اولین بار نبود که بامرد به این جا میومد
-لیلی خانم جان؟
ولیلی از من فاصله گرفت ومن هم یک قدم به بغل برداشتم تاکمی ازش دور باشم
-چیه گلبهار؟
-ببخشید مزاحم شدم
با این حرف آتیش گرفتم.. اون زن من رو مثل بقیه می دید؟ دستی به موهام کشیدم ابدا از حالتش بیرون نیومده بود..
romangram.com | @romangram_com