#نگهبان_آتش_پارت_401

-من معمولا از طرف قراردادهام اطلاعات کافی دارم.. اینجا رو هم از نریمان پرسیدم.. بیا تا حرفم رو بزنم

برای این که کنجکاوترش کنم ادامه دادم:

-در واقع پیشنهادم رو بگم..

عشوه گر خندید..

-وای تاویار؟

افسار برزین رو به همون مرد داد و خودش رو به من رسوند.. اندام ظریفش توی این لباس سوارکاری هم مثل همیشه بی نقص بود.. جلو اومد

-من آمادم تا بشنوم چیزی رو که به خاطرش تا اینجا اومدی.. آآآآ راستی.. امروز خیلی جذاب شدی.. نکنه هدفت بردن دل منه؟

به سبزی نگاهش که زیر سایه ی نقاب کلاهش می درخشید نگاه کردم یک قدم جلوتر رفتم

-من جسارت نمیکنم لیلی خانم.

کف دستاش رو روی سینم گذاشت

-اما من مردای جسور رو دوست دارم

سعی کردم جلوی مشت شدن دستام رو بگیرم من همه جا تحت نظر بودم

-حرف بزنیم؟

لب های سرخش رو تکون ملایمی داد

-بزنیم..

از گوشه چشم دیدم که کاشف دست از دید زدن ما برداشت و به سمتمون اومد

-اما من میخوام تنها باشیم

انگار متوجه منظورم شد که ازمن فاصله گرفت وروبه کاشف که به ما رسیده بود گفت:

-توخبرداشتی که آقای کامیاب به اینجا میاد؟


romangram.com | @romangram_com