#نگهبان_آتش_پارت_396

"نمیدونم چی شد اما دیگه مثل قبل نشد"

نبض شقیقه هام رو حس می کردم

"خیلی بهش نیاز داشتم اما..."

سرم رو روبه سقف گرفتم نوشتم

"اما چی؟ البته اگه دوست داری بگی.."

"نه این حرفا نیست فقط.. بیخیال بریم شام بخوریم انگار منم گشنم شد"

لعنتی به خودم گفتم و مشتم رو به رونم کوبیدم

چرا حرفی نزد؟ کاش دردش رو می گفت

کاش فحش میداد کاش... براش نوشتم

"نمیدونم مشکلت چیه اما این رو بدون که وقتی زندگی یک نفرباشی ازت نمی گذره چون می میره"

اگه این حرف رو نمی زدم دیوونه می شدم خوب می دونستم حامد به خاطر تمام این پیام ها مخصوصا این حرف بیچارم میکرد اما نمی تونستم زیر فشارش دووم بیارم.. جواب نداد و هر دو با هم املت درست کردیم و در کنارش پیام می دادیم حس خوبی داشتم اما حال دلم از حرف های آخر سیاوش خوب نبود.. در آخر سیاوش خواست که عکس غذا رو براش بفرستم و منم انجامش دادم مال من شکل جالبی نداشت اما اون حتی من با دیدن عکسش دهنم آب می افتاد.. خیلی جلوی خودم رو گرفتم که ازش عکس خودش رو نخوام چون اون وقت اگه اونم می خواست من نمی تونستم.. بهش حق می دادم فکر کنه شاید پسر نباشم.

به خودم پوزخند زدم بعد از شب بخیر گوشی رو تو جیبم گذاشتم.. درست ساعت سه صبح بود که ظرف ها رو شستم و به اتاقم برگشتم و دوباره درازکش شدم..





ساعت هفت صبح بود که چشم باز کردم.. فضا کاملا روشن شده بود به پهلو شدم.. کف دست راستم رو زیر سرم گذاشتم.. ابدا حس نمی کردم خواب بودم حتی خسته هم نبودم.. چشم چرخوندم گوشیم رو روی عسلی دیدم مدام چشمک میزد.. بادست آزادم برش داشتم یک پیام از نریمان بود.. بازش کردم و با پوزخند گوشه لبم از روی تخت بلند شدم.. حولم رو برداشتم همونطور که به سمت حمام می رفتم زمزمه کردم:

-کورخوندی هنوز من رو نشناختی و نخواهی شناخت.

دوش نیم ساعته ای گرفتم امروز پنج شنبه بود ولیلی برای سوارکاری به باشگاه می رفت باید شخصا پیشنهادم رو می دادم.. ته ریش و موهام رو مرتب کردم.. مقابل آینه ایستادم.. باید واردعمل می شدم این نزدیکی عذاب آور داشت طولانی میشد.. از کمد کت و شلوار مشکی و پیراهن مردونه ی شیری رنگ با یک جلیقه مشکی بیرون آوردم و مقابل آینه ایستادم.. تک تک لباس هام رو پوشیدم.. سشوار رو به برق زدم وموهام رو خشک کردم

از روی میز روغن مخصوص حالت دادن و براق کردن موهام به دستم زدم و روی موهام کشیدم.. برخلاف همیشه تصمیم داشتم کمی به خودم برسم

موهام رو روبه بالا کمی مایل به چپ هدایت کردم..


romangram.com | @romangram_com