#نگهبان_آتش_پارت_391
و دست به سینه شدم سریع نوشت
"چرا؟؟"
و یه استیکر متعجب خیلی خونسرد یک کلام نوشتم
"چون حسش نیست"
ابرودرهم کشیدم.. حالا ببینیم کی پیروز میشه؟
پیام بعدیش رو که باز کردم اول یک حروف "د" بود اما با فاصله زیادی نوشته بود
"تو به من چیکار داری؟ الان که گرسنت بود؟"
ولی با اون حروف "د" چیزی تو دلم ذوب شد.. یعنی این حروف پاک شده ی داداش بود؟ تنم یخ بست
حتی نفهمیدم از کدوم حسم نشات می گرفت.. نکنه سیاوش می دونه من کیَم!
سرم تیر بدی کشید که باز گوشی لرزید
"داری شام می خوری؟"
حالم زیاد تعریفی نداشت لباس تنم نبود حتی کمربندم هم هنوز باز بود.. قطرات عرق رو روی بدنم می دیدم
انگار خیلی دیر جواب داده بودم که پیام داد
"قهری؟"
ازاین لفظ کمی آروم شدم
سیاوش هیچ وقت اینطوری با من حرف نمیزد.
"نه منم نمیخورم"
وخواستم به اتاق برگردم که زود پیام داد
"ای بابا توهم که حرف حرفه خودته"
romangram.com | @romangram_com