#نگهبان_آتش_پارت_390
بااین که ابدا اینطور نبودم اما چی میشد اگه یه دروغ مصلحتی می گفتم..؟ گیج ومنگ بین آشپزخونه ایستاده بودم.. سینک پراز ظرف های کثیف بود. گوشی رو روی کانتر گذاشتم با دو دست سرم رو گرفتم زمزمه کردم:
-چیکار کنم؟
صدای گوشی بلند شد.. به سمتش رفتم.. چشمام گرد شد درست حدس زده بودم
"نه نخوردم که دیر یا زود باشه.. یعنی الان داری میخوری تو؟"
باز عصبانی شدم.. هنوز این عادت رو ترک نکرده بود؟
زود نوشتم
"وقتی من بگم میخوری چون من.."
به خودم اومدم داشتم چیکار میکردم؟ اون که نمی دونست من کی بودم.. پووفی کشیدم.. هرچی نوشته بودم پاک کردم و این رو نوشتم
"مگه میشه بدون غذا موند؟"
به خودم پوزخند زدم
"چرا نشه؟ الان من نخوردم ببین هنوزم زندم"
نمی دونم چرا این حرف دلم رو آشوب کرد؟
به کانتر تکیه دادم.. شکر که زنده ای اگه خار به پات بشینه من شاهرگم ترک می خوره سیاوشم
بااین حال اس دادم
"اما من اگه تو نخوری بیخیالش میشم"
زود جوابش اومد
"منو بیخیال شو"
لج کرده بود باز.. درست مثل بچگی هاش اما اگه من تاویار بودم پس خوب می دونستم چطور رامش کنم
"اوکی پس منم نمیخورم"
romangram.com | @romangram_com