#نگهبان_آتش_پارت_389

هنوز جواب نداده بودم که باز پیام داد

"داری چیکار میکنی؟"

از روی تخت بلند شدم خیلی اتفاقی نوشتم

"میخوام شام درست کنم"

وقتی که ارسال شد به خودم گفتم

اینم حرف بود زدم؟ پووفف

پیام داد

"الان؟؟"

کاریش نمیشد کرد

"آره مشکلش چیه؟"

چرخی به دور خودم زدم.. با دیدن شبحی توی آینه

جاخوردم.. تازه متوجه تاریکی اتاق شدم من حتی چراغ روشن نکرده بودم

حرصی لعنتی به خودم گفتم واز اتاق خارج شدم با دیدن

خونه که کامل تو سیاهی فرو رفته بود، سری به تاسف تکون دادم و کلید برق رو زدم وهمه جا روشن شد

هنوز یک قدم برنداشته بودم که باز ویبره زد

"نه بابا مشکل که نداره"

یک لحظه به یاد زمانی افتادم که زنگ زد و مامان گفته بود شام بخور وسیاوش هم گفت نمیخوام

ابروهام بالا پرید نکنه حالاهم نخورده؟ همون طورکه پا به آشپزخونه می گذاشتم نوشتم

"حتما تو زود شام خوردی.. چون من عادت دارم کلا دیر شام میخورم"


romangram.com | @romangram_com