#نگهبان_آتش_پارت_381

-اگه توهم نیای من دووم نمیارم میمیرم

تحمل از کف دادم

-بابا؟

وبا تمام وجودم به شیشه که حتی از دیوار هم سنگ تربود کوبیدم:

-کجا میبریدش؟ بابا؟

بابا تقلاهای من رو دید و تو یک حرکت دست هاش رو از دست مامور جدا کرد و به سمت گوشی اومد

-تاویار بابا؟

قطره ای عرق روی صورتم چکید و لب زدم:

-میام

-قول میدی؟

دلم برای مظلومیتش صد پاره شد من چجور پسری بودم؟

-قول میدم دیگه آروم باش

خندید و من عرق روی پیشونیم رو گرفتم..

-حالا برو

لرزش عصبی صدام دست من نبود

-قرصات رو هم بخور

سرتکون داد

-ممنونم خوشحالم یه مرد باغیرت پسرمنه

لبخند تلخی زدم که مامور باداد گفت:


romangram.com | @romangram_com