#نگهبان_آتش_پارت_375
آرنجم رو روی کانتر گذاشتم و پیشونیم رو به مشتم تکیه دادم
-ایولا خیلی مردی.. اما من..
دودل بودن رو کنار گذاشتم
-من باید اون مرد رو ببینم..
-منظورت باباته؟
کلافه پوف کشیدم
-فقط بگو میشه یا نه؟
خندید.. شماتت گونه اسمش رو صدا کردم:
-حامد؟
-ای بابا خان داداش بودم که...
آخ.. کاش می فهمید الان وقت این حرف ها نیست
-من جوابی نگرفتم..
-انگار خیلی جدی هستی
حرصی موهام رو بین مشت گرفتم
یعنی فکر میکرد شوخی میکنم؟ اصلا من کی اهل این چرندیات بودم؟
-بیخیال انگار نمیتونی کاری کنی بهتره با رئییس ناجی حرف بزنم.
و باز خواستم قطع کنم که مانع شد
-نه نه صبر کن..
گوشی رو به گوشم چسبوندم
romangram.com | @romangram_com