#نگهبان_آتش_پارت_366
-دیگه هیچ وقت دستت رو به من نزن.
هنوز شوکه بود.
-حالا هم از اتاقم برو بیرون
خیلی عصبانی بودم و حتی نمی دونستم دلیل واقعیم چی بود ؟ بااین حال از اخمم چیزی کم نکردم
-نشنیدی چی گفتم؟
بی حرف تا نزدیک در رفت اما ایستاد وباز نگاهش رو به من دوخت..
-من ازتون معذرت میخوام حق با شماست پام رو از گلیمم درازتر کردم
کلافه پشت کردم که باز گفت:
-ببخشید نگرانتون شدم..
قلبم بااین حرف ها به درد اومد من کی تا این اندازه بد شدم؟
-اومدم تا بگم برای صبحانه تشریف بیارین.. اما بازم ببخ..
به سمتش چرخیدم
-نریمان؟
ادامه حرفش رو نداد
-بله خانم.
طاقت نیاوردم و به سمتش رفتم
سرش پایین بود با لحن شرمنده ای گفتم:
-ببخش که بهت مشت زدم..
سر بالا کرد
romangram.com | @romangram_com