#نگهبان_آتش_پارت_344

سرکج شده م رو با شتاب به سمت خودش چرخوند.. من مات کاراش بودم.. خودش موهام رو کنار زد.. گردنم رو گرفت

-حالا خوب گوش کن.. هرچی بود گذشت.. بهتره بریم سر اصل مطلب.. من با رییس ناجی اونجا بودیم

اخم کردم..

-نمی خوام بشنوم

وخواستم از خودم جداش کنم که تویک حرکت مچ دستم رو پیچوند و پشتم روی شکمش قفل کرد.. صدام رو بالا بردم:

-این کارا یعنی چی حامد؟

صداش رو درست کنار گوشم شنیدم

-خودت مجبورم میکنی

قدرت بدنیش از من بالاتر بود.. چنان کتفم کشیده میشد که زخمم می سوخت..

-میدونم درد داری اما خوب گوش کن تا ولت کنم.. من یه مامور قانونم وقتی میگم تو بی گناهی باید قبول کنی

از بین دندون های کلید شده گفتم:

-توحق نداری برای من شاید باید تعیین کنی.

بازم بیشتر کتفم رو کشید:

-آخ داری چی کار می کنی این بچه بازیا چیه؟

-هیشش همیشه تو برادر بزرگه بودی حالا نوبت منه

و همونطور با لباس های خیس روی تخت پرتم کرد.. داشت زیاده روی می کرد پرخشم مشتم رو به تشک کوبیدم و نگاهش کردم:

-خوب گوش کن تاویار؟ من هشت سال ازت بزرگ ترم

بلندشدم و روی تشک نشستم کلافه گفتم:

-باشه مگه من حرفی زدم؟ اصلا تو بزرگ تر از من.. اما آخه این چه کاریه؟


romangram.com | @romangram_com