#نگهبان_آتش_پارت_341
اصلا چطور متوجه شد؟ سرتکون دادم.. مگه فرقی هم می کرد؟ مدام به سیگار پک های عمیق میزدم و به سرفه می افتادم.. کلافه شیشه رو پایین فرستادم سیگار گوشه لبم وحتی پاکتش رو به بیرون پرت کردم
تند رانندگی میکردم و مدام با بوق کش دار و راهنما از همه میخواستم کنار برن و جونشون رو نجات بدن.. به دست مشت شده م که روی رونم بود خیره شدم
اون اسلحه رو تو دستای خودم حس می کردم.. تنم لرزید
مشتم رو محکم به رونم کوبیدم.. اونقدر که دیگه دردی حس نکردم.. به محض رسیدن به خونه کیف و گوشیم رو روی تخت گذاشتم وهمونطور با لباس وارد حمام شدم داشتم خاکستر میشدم.. دوش آب سرد رو تا آخر باز کردم وبی حرکت شدم..
نگاهم به کاشی های کف حمام بود.. کل وجودم درد داشت و بدنم مثل یک کوه روی پاهام سنگینی می کرد.. دوش آب رو بستم با وجود سردی آب هنوز حرارت داغی رو که از بدنم ساطع میشد رو می دیدم.. در حالی که به زور قدم برمی داشتم از حمام بیرون زدم.. به شلپ شلپ کفشم بی توجهی کردم درست یک قدم تا اتاقم فاصله داشتم که باصدای کسی متوقف شدم..
-تاویار؟
با بی حالی به سمتش چرخیدم به خاطر آب تمام موهام روی پیشونی و چشم هام ریخته بود و مانع دیدنم میشد..
-این چه حالیه تاویار؟
اما تشخیص صدای حامد هیچ نیازی به دیدن نداشت.. یک قدم به سمتم اومد تکون نخوردم.. به خودش جرات داد..
-چی شده مرد؟ از تو بعیده
بی اراده لب زدم:
-چرا؟ بعیده؟ مگه من کیم؟
خیره نگاهم کرد انگار تازه متوجه حالم شده بود سکوت که کرد با دست و پرشتاب پسش زدم.. انتظارش رو نداشت اما اون همیشه آماده بود.. صدام رو بالا بردم:
-از تو بعیده که بی اجازه ی من.. ماموریت رو تو خطر میندازی و میای اینجا.. بگو حامد اصلا مگه من کیم؟
با خشم دندون به هم ساییدم.. تند به سمتم اومد..
-من اگه کاری می کنم و جایی میرم حواست به همه چی هست.. بعدم به قول خودت تو تاویاری..
پوزخند زدم..
-آره راست میگی..
انگار مست بودم.. پوف کشید..
romangram.com | @romangram_com