#نگهبان_آتش_پارت_335

-حتی ممکنه کسی دزدی کنه.

حرصی به سمتم اومد..

-این چه حرفیه؟ من به افرادم اعتماد دارم

سرتکون دادم و از کنار لیلی فاصله گرفتم.. در سکوت به همون سمت نگاه کردم متوجه لیلی بودم.. من ابدا بهش حرفی نمیزدم.. چون شک نداشتم اون رو هم میکشت.. صداش رو از دور شنیدم:

-کدومشون؟

به سمتش سر چرخوندم:

-چی؟

نزدیک شد و با غیض ادامه داد:

-گفتم به کی شک داری؟

خودم رو به گیجی زدم..

-من نمیدونم..

حالا من در نور قرار داشتم اما اون شبحی بیش نبود پر از خشم تکرار کرد:

-گفتم بکو کدومشون سرپیچی کردن؟

درهمین میان کسی از دورتر گفت:

-بار زنی تمومه چی دستور میدین؟

از لیلی جز برق چشماش انگار چیزی دیده نمیشد اما دیدم که ازمن چشم گرفت وبه همون پسردوخت که من حتی برای دیدنش برنگشتم

-این بود؟

کلافه گفتم:

-چی میگی؟ من که نگفتم چیزی دیدم..


romangram.com | @romangram_com