#نگهبان_آتش_پارت_319

این حرف پشتم رو لرزوند.. من حس کردم که تاویار این هارو با معنی بیان می کرد..

-از جمعیت فاصله نگیر.. با کسی که مسته حرف نزن.. جای خلوت نرو.. البته اگه نظر منو می خوای اصلا تو اینجور مهمونی ها نرو.. دعوت هیچکسو قبل نکن.. مگر اینکه یه مرد باهات باشه..

با خودم گفتم تو اونجا بودی اما چه حیف که کنارم نبودی.. اگر اونشب اون ها رو باهم نمی دیدم برای فرار کردن به اون طبقه نمی رفتم.. فکر احمقانه ای بود که خواستم برای سرگرم کردن خودم خونه رو بگردم.. با این حال گفتم:

-حق با شماست.. ولی اینو هم بگم که اگه شما نبودین.. من بعد از اون اتفاق دیگه به این زندگی ادامه...

هنوز حرفم رو کامل بیان نکرده بودم که دست های داغ تاویار رو روی لبم حس کردم و یکباره همه ی وجودم سوخت.. حالا صداش خیلی نزدیک تر شنیدم.. حتی می تونستم لرزش صدا و نفسش رو حس کنم..

-هییششش.. دیگه هیچوقت.. هیچوقت حتی بهش فکر هم نکن.. تموم شد.. تو یکی رو داری که اگه نباشی ممکنه بمیره.. حتی زنده باشه و بمیره.. پدرت..

مردمک های سیاهش می غلتیدند و من از شنیدن داغی حرف هاش چشمم سوخت.. بغض بدی به گلوم نشست.. چشم از تورم گلوش گرفتم و به چشماش دوختم.. حرفش وجودم رو لرزوند.. دوباره تکرار کرد:

-زنده ، مردن خیلی درد بدیه..

ناخودآگاه دستم بالا اومد.. دلم می خواست تپش قلبش رو بشنوم.. دستمو روی سینش گذاشتم و چشم بستم.. نمی خواستم عکس العملش رو ببینم.. قلبش آروم و کشدار می تپید.. محکم و نامنظم.. من معنای محکم کوبیدن تپش قلب رو حالا می فهمیدم.. قلبش هم درست مثل راه رفتنش بود.. خودش رو کنار کشید و من دستم و روی قلب خودم گذاشتم.. صدای قدم هاش رو شنیدم که دور شد و من نمی خواستم چشم باز کنم.. هنوز هم بوی عطرش رو حس می کردم.. و تپش های قلبش رو زیر دستم..

اینکه چند وقت سرپا ایستاده بودم رو نمیدونم تا اینکه کسی صدام کرد

-با چه اجازه ای پا به اینجا گذاشتی؟

شوک زده توجا پریدم و دستم رو که هنوز رو قلبم بود مشت کردم و به سمت صاحب صدا چرخیدم.. لیلی بود.. با اون نگاه سبز مخوفش بهم زل زده بود

-س سلام ب ب ببخشید..

ابروهاش رو بیشتر در هم کشید و یک قدم جلو اومد که ترسم صد چندان شد

-قبلا گفته بودم حق نداری وقتی من خونه نیستم راه بیوفتی و به هرجایی سرک بکشی.

و یقه لباسم رو گرفت و من بلند جیغ زدم.. دستش رو روی لبم گذاشت...

-هیش دختره احمق

تمام وجودم میلرزید

-فقط یک بار دیگه تو جایی ببینمت که نباید...


romangram.com | @romangram_com