#نگهبان_آتش_پارت_304
من انقباض فکش رو دیدم.
-اوکی خانم.. آقا.. هرچی که هستی منتظرم باش.. خودت خواستی.. پیدات می کنم.
وگوشی رو قطع کرد. ناباور به صفحه ی خاموش زل زدم و پشت پلکم سوخت
سیاوش توچه حالی بود؟ اینکه به من که یه غریبه بودم زنگ میزد یعنی فاجعه
گوشی رو روی صندلی پرت کردم. سرم رو به پشتی صندلی تکیه دادم.. با درد نفس می کشیدم سرم رو به چپ و راست تکون دادم و کف هر دو دستم رو روی رونم کوبیدم.
-اون به من نیاز داره.. خدایا من چیکار کردم؟
به شدت ضربه ها اضافه کردم.. حرکاتم تند و تهاجمی شد مشت گره کردم رو به تن فرمون کوبیدم
-خدا لعنتم کنه
به خودم مشت کوبیدم.. من نباید سیاوش رو ول میکردم
قلبم خودش رو به دیواره استخونی سینم میکوبید. کاش موفق میشد. حالا که نمیتونم کنار خونوادم باشم چرا زنده باشم؟ مشتم که روی سینم نشست آخم به هوا بلندشد.. به یاد سوختگی سینم افتادم.. دردمندتر سرم رو بین دست گرفتم.. من با بابا چه فرقی داشتم؟ آخ خدا؟
پام رو روی گاز فشردم و ماشین با صدای بدی از جا کنده شد.. تا رسیدن به خونه با فکر سیاوش خودم رو شکنجه کردم.. به محض رسیدن وارد آسانسور شدم.. تو آینه به خودم نگاه کردم موهام آشفته روی پیشونیم ریخته بود و پوستم به کبودی میزد.. روبروی خونم ایستادم از واحد کناری صدای موزیک میومد.. بی حوصله پوف کشیدم.. من چرا پشت در ایستاده بودم؟ شاید انتظارداشتم کسی در رو باز کنه.. به خودم پوزخند زدم.. کاری که لیلی نتونست رو سیاوش انجام داد.. با کلید وارد خونه شدم
بازم آروم بودم.. بدون اینکه کلید برق رو بزنم.. به اتاقم رفتم.. پاهام روی زمین کشیده میشد
کتم رو بیرون آوردم و پلیور رو از تنم بیرون کندم و راه نفسم باز شد..
زخمم میسوخت و خوب می دونستم تاولش ترکیده.. اهمیتی ندادم.. کمربندم رو باز کردم اما بیرونش نیاوردم. همون جا روی تخت دراز کشیدم.. دستام رو از پهلو باز کردم و چشم بستم.. فکر اون مرد.. لیلی.. وضربه نهایی سیاوش، برای لحظه ای ترکم نکرد..
نمی دونم چند وقت بی حرکت بودم که باز گوشی در جیبم لرزید.. از فکر این که سیاوش باشه وجودم لرزید
گوشی رو بیرون آوردم حامد بود.. نفسی از سر راحتی کشیدم.. حتی نمی دونستم اگه زنگ میزد بازم سکوت می کردم یا نه؟ تماس که وصل شد صدای جدیش رو شنیدم:
-کجایی؟
romangram.com | @romangram_com