#نگهبان_آتش_پارت_303
-س سیاوش..
گوشی دوباره تودستم لرزید بازم خودش بود. نفسام به شماره افتاده بود.. با دست های لرزون تماس رو لمس کردم.. تصمیم داشتم یک خط درمیون نفس بکشم
-الو؟
به صندلی فشار آوردم آخ سیاوش..
-هی؟ الو صدام رو داری یانه؟
داشتم.. اینقدر واضح که.. انگار کنارم بود.
-شما به من زنگ زدی بگو ببینم کی هستی؟
دستم رو روی پیشونیم گذاشتم.. داغ داغ بودم
کلافه به چیزی کوبید دردش رو باتمام وجودم حس کردم.
-باتوام لعنتی د آخه چرا حرف نمیزنی؟
به ناگاه دمی برای حرف زدن گرفتم اما خیلی زود مشت لرزونم رو روی دهنم گذاشتم و سرتکون دادم.
کاش من می مردم آخ سیاوش.. سرم رو روی فرمون گذاشتم. بازم صدای مردونش که حالا پراز عصبانیت بود و میلرزید، شنیدم:
-توحرف نمیزنی؟ باشه مشکلی نیست اما خوب گوش کن.
سراپا گوش شدم.
-اونجایی؟
بی اراده سرتکون دادم اونم انگار فهمید.
-پس خوب گوش کن با بد کسی در افتادی به من میگن ساوش بی کله فهمیدی؟ پس حرف بزن.
بی صدا و پر از درد خندیدم.. این عادتش بود وقت هایی که ازش ناراحت بودم این کار رو میکرد تا من حرصم بگیره وحرف بزنم..
-بازم سکوت آره؟
romangram.com | @romangram_com