#نگهبان_آتش_پارت_253
-من بیشتر.
وبه زن کنارش نیم نگاهی انداختم. لبخند زد ومن سرتکون دادم که گفت:
-لیلی خانم همیشه انتخاب های خوبی دارند
اون طعنه زد یا من اینطوری حس کردم؟ اما لیلی خونسرد جواب داد:
-من با انتخاب های بی نظیرم مشهورم هما جان.
و دست من رو کشید مچ گیرانه گفتم:
-انگار این خانم زیاد از شما خوشش نمیاد
پوزخند زد:
-آخ تاویار جان هنوز زوده تا این زن هارو بشناسی.
خودم رو مشتاق نشون دادم
-واقعا؟ چطورمگه؟
-بعد بهت میگم..
وبه طرف مرد دیگری رفت که از اول مهمونی نگاهش رو روی خودم دیده بودم
-سلام خوشحالم که اینجایی گفتی ممکنه نیای.
مرد همونطور که دست لیلی رو میبوسید نگاهش به من بود..
-اما چه خوب که اومدم.
پرغرور نگاهش کردم.. این حس ابدا به لیلی ارتباط نداشت من یه مرد خود ساخته بودم.. موشکافانه براندازم کرد من از این به نحو احسنت استفاده کردم تا چهرش رو به حافظم بسپارم..
قد بلند.. چهارشونه.. صورتی گرد با چونه ی معمولی وچشم های سبز.
چیزی که جالب بود رنگی بودن چشم همه مرد های این جا بود.
romangram.com | @romangram_com