#نگهبان_آتش_پارت_251

-راستش منم به خاطر کارم، هرجایی میتونم باشم.

سری به نشونه تایید تکون داد

-البته.. شما کارت حرف نداره اینو هرکی ندونه من میدونم.

تمام سروصداها به ناگاه قطع شد کسی موزیک رو خاموش کرد وهمه، حتی شمس نگاهشون به اون سمت بود.. شک نداشتم لیلی مخاطب دهن نیمه باز این نرهای خوک صفت بود.. باکمی تاخیر منم هم به همون سمت نگاه کردم.. حدسم درست بود

لیلی رو با یک لباس بی نهایت کوتاه که رون وپاهای خوش تراشش رو به تاراج گذاشته بود، دیدم.. نیمه ی بالایی لباسش تنها با یک بند نازک به دور گردنش وصل بود و تمام اندامش رو بی اندازه در این سبزی نمایان میکرد از پله ها پایین اومد.. تک به تک تمام مرد هارو از نظر گذروند وروی من ثابت شد لب های همیشه سرخش رو به طرح لبخندی از هم باز کرد و من با انزجار رو گرفتم.. بی شرم.. به شمس که هنوز خیره بود بانفرت نگاه کردم.

تمام سالن پراز صدای دست وسوت مردها وزن هابود

باخودم گفتم چی رو تحسین میکنید آدمای از همه جا بی خبر؟ از میز کوچیک کنارم یک جام پر از آب نوشیدم باز آتش درونم فعال شده بود

-بانوی زیبا بذارید دستتون رو ببوسم..

ازاین همه حماقت در این مرد، جاخوردم.. ازگوشه چشم دیدم که لیلی به سمتم اومد و دست دراز شده ی شمس رو پس زد اما با نگاه چیزی گفت که خیلی زود اون از کنارمون رفت.. لحظه ی آخر صورت برافروختش رو دیدم و در دلم گفتم نگران نباش هردوباهم و درکنار هم نابود خواهید شد.. صداش رو درست کنارگوشم شنیدم و فکم منقبض شد..

-چه خوشتیپ شدی.

نگاه خیره ی چند نفرو روی خودمون دیدم.. نگاه سبزش که خریدارانه براندازم میکرد، آتیشم زد..

سعی داشتم کمی هم که شده به خاطر هدفم بی طعنه حرف بزنم اون باید به من بیش از این ها اعتماد میکرد

-شماهم مثل همیشه زیبایید..

سرمستانه خندید

دروغ گفتم من باوجود این همه زیبایی که با آرایش بیشتر هم شده بود اون رو درست همون حیوونی که بود می دیدم.. همهمه شده بود بانازی که اصلا بهش نمیومد گفت:

-این مهمونی به خاطر توئه پس بیا تا هم تو و هم شروع شراکتمون رو معرفی کنم.

ومنتظر من نموند و دست دور بازوم حلقه کرد و با هم همراه شدیم.. من اجبارا حرفی نزدم از کنار چند نفر ردشد و در جایی که به کل سالن اشراف داشت ایستاد یکی از خدمتکارها میکروفونی به دستش داد.. نگاهم به روبه رو بود

-خانوم ها و آقایون.

همه توجه ها به ما جلب شد.. از این که کنار این زن ایستاده بودم نفرت داشتم.. اکثر کسانی که اینجا بودن من رو میشناختن.. آدم حسابی بودن و بیشتر برای احترام دراین مجلس حضور داشتن


romangram.com | @romangram_com