#نگهبان_آتش_پارت_246
-ممنون کرایه چقدر میشه؟
و خواستم مثل همیشه از کتم پول بیرون بیارم که متوجه شدم من کت تنم نیست راننده فکر کرد پول ندارم
-قابل نداره مهمون من باش جوون
از جیب شلوار جینم به اندازه کرایه بیرون کشیدم و به سمتش گرفتم..
-خدا برکت بده.
در رو باز کردم. حالم خوب بود؟ من چرا هنوز هم سر پام؟
یه زن با دو تا بچه سوار همون تاکسی شدن و من دستم رو داخل جیبم فرو کردم باد موهام رو از صورتم کنار میزد ترجیح دادم به زمین خیره بشم اما چشم بالا کشیدم کل کوچه رو از نظر گذروندم هیچ کس نبود. امیدوار بودم حسین توی نگهبانی نباشه وارد ساختمون که شدم با دیدنش روی صندلی پوف کشیدم بذار فکر کنه من با یکی از این صاحبین اینجا کار دارم
به حتم نمیفهمید درحالی که اون مرد هم متوجه من نشده بود.
خیلی خونسرد از مقابلش ردشدم
-سلام
پووفف
ایستادم و تنها دست بلند کردم و خیلی زود وارد آسانسور شدم. توی آینه به خودم نگاه کردم.. موهام نیمی از چشمام رو پوشونده بود زمزمه کردم:
-چطور نفرت چشمای سیاهم رو نشناختی؟
درباز شد و من سر و صدای واحد کناری رو شنیدم. یعنی قرار بود کسی اینجا بمونه؟ من این طبقه رو انتخاب کردم چون اینجا کسی نبود.. با اخم وارد خونه شدم
در سرویس بهداشتی رو که کمی از در ورودی فاصله داشت رو باز کردم.. مقابل روشویی ایستادم چند مشت آب به صورتم پاشیدم.. تا کمی از التهابم کم شه و موفق شدم
من باید تمام توانم رو برای لیلی میذاشتم.. هرگز اجازه نمیدادم اون مرد منو از پا در بیاره به خودم در آینه خیره شدم وتکرار کردم:
-من از پا در نمیام این کار اصلا راحت نیست من تاویارم می سوزونم.. نابود میکنم.. من از پا نمیوفتم.
پاهام رو به زمین فشار دادم.. هدف تو چنگمه.
از بین فک قفل شده گفتم:
romangram.com | @romangram_com