#نگهبان_آتش_پارت_242

-تو کاری کردی که...

مدام موهام رو نوازش می کرد چون بادستای بسته این تنها راه بود.. سرم روی شونش بود.. بوی بدنش رو نمی شناختم..

-تو همیشه قوی بودی..

نالیدم:

-کاش نبودم..

-توچیزی داشتی که من اگه داشتم هیچ وقت به این روز نمی افتادم.

من انگار هیچی نمی فهمیدم

-اون توی دستای من مرد

و بی اراده دستام رو به کمرش کوبیدم

-همین دست ها..

حرف نزد اما من لرزیدنش رو حس می کردم و طناب دستاشو رو از خودم جدا کردم

-تو کشتیش

سرتکون داد و دستاش رو مقابل صورتش گرفت

-نه اون جونم بود.. دخترم، زندگیم بود.

خندیدم بلند و هسیتریک..

-پس چرا زنده ای؟

شوک زده نگاهم کرد.. حامد حرفی نمیزد و چه بهتر..

-چی شد؟ مگه جونت نبود؟ الان مرده

مشتم رو به رونم کوبیدم:


romangram.com | @romangram_com