#نگهبان_آتش_پارت_229

-آخه پسر چرا باخودت و من لج میکنی؟

پوزخند صداداری زدم:

-میشه وقتم رو نگیری اگه کارت مهمه چرا طفره میری؟

-باید ببینمت..

بی مکث گفتم:

-امکانش نیست..

شنیدم که بادست به میزش کوبید خوب میدونستم الان ادارست..

-کافیه گفتم باید ببینمت.

از لحن و تن بلند صداش جا خوردم اون هیچ وقت داد نمیزد باید مسئله مهمی باشه که حامد اینقدر برزخی شده.. با این حال از موضعم پایین نیومدم

-من حرفم رو زدم خوب میدونی امروز چه روزی درانتظارمه.. حامد تودیگه رو روانم نرو..

بعداز اتمام حرفم خونسرد گفت:

-همون جای همیشگی منتظرتم. تادوساعت دیگه

عصبی گفتم:

-نمیام چون..

به میان حرفم پرید

-میای چون من میگم

هیستریک خندیدم..

-مگه توکی هستی؟

-سرگرد حامد امیرزاده..


romangram.com | @romangram_com