#نگهبان_آتش_پارت_225

یه صدا شنیدم:

-الو؟

دسته ای از موهام رو به بازی گرفتم

-میشه حداقل بگید که من دارم واقعا با کی حرف میزنم؟

-تو میخوای حرف بزنی؟

دهنم باز موند.. آه خدایا.. یه لحظه شوکه به این صدای دیوونه کننده گوش کردم و بارها تو سرم تکرار شد.. این صدای خشدار واقعا متعلق به خودش بود؟ با خنده گفتم:

-آره.. تاویار خودتی؟

باز صداش رو به دل بی قرار گوش هام هدیه دادم

-پس خوب گوش کن.. من رو هیچ وقت به اسم صدا نکن این آخرین باری بود که تذکر دادم

دلم از لحنش گرفت هرچند انتظارش رو داشتم

-و این که خواستی حرف بزنی ازمن انتظار جواب نداشته نباش..

کمی توجام تکون خوردم.. حروف به حروف حرف هاش رو کشدار بیان می کرد اما این هیچی از جدی و گزنده بودن کلامش کم نمی کرد

-اما آخه من..

سکوت که کرد پوف کشیدم..

-اینطوری که نمیشه من دلم میخواد حرف بزنم.

کمی مکث کردم..

-و حرف هم بشنوم...

-....

نفسم رو شل بیرون فرستادم.


romangram.com | @romangram_com