#نگهبان_آتش_پارت_210

-الو تاویار؟

چراغ قرمز شد و من از بی حوصلگی به راست پیچیدم..

-خوب گوش کن حامد من امروز بالاخره نظرش رو جلب کردم..

با خنده مردونه ای گفت:

-تو که از اول مورد تاییدش بودی..

اخم کردم.. از این حرف برداشت خوبی نداشتم.. مورد تایید بودن نه.. من اعتمادش رو می خواستم.. خوب می دونستم اون زن چجور آدمیه؟

-درست صحبت کن وقتی مقابلت منم..

لحنش جدی شد:

-پس بگو چی شده؟ تونستی..

خونسرد گفتم:

-بهم پیشنهاد کار داد

و پوزخند زدم

-البته به زور راضی شدم.. علتش رو خوب میدونی.

از خوشحالی بود یا هرچیزی منقطع نفس می کشید و سکوتش طولانی شد.. اما خیلی جدی گفت:

-کارت خیلی عالی بود..

من درسکوت گوش میدادم

-جز این انتظار دیگه ای ازت نداشتم.. تو فوق العاده ای..

مدام میخندید و صداش کم وزیاد میشد

-آخ اگه این خبرو رییس ناجی بفهمه.. خبر خیلی خوبی بهم دادی..


romangram.com | @romangram_com