#نگهبان_آتش_پارت_205

درکمال تعجب نریمان رو دیدم که نزدیک می شد.. تا متوجه ما شد خشمگین به سمتمون پاتند کرد.

-چی شده خانم؟

فشار خفه کننده ش روی سینم کمتر شد و من تازه قلبم به تپش افتاد.. نریمان درست کنارمون ایستاد و من بی تامل ازش فاصله گرفتم و کمی دورتر کنار مبل ایستادم

لیلی اول به من و بعد به نریمان نگاه کرد

تمام مهارتم رو برای خونسرد موندن به کار گرفتم..

-چرا دیر کردی؟

نریمان نگاه خشمگینش رو از من گرفت که این از نگاه تیزبین لیلی پنهان نموند.. رو به لیلی سرخم کرد:

-شرمندم خانم یکی از بچه ها..

کمی مکث کرد و صداش رو پایین آورد..

-سرعملیات تیرخورده..

اما من شنیدم.. باید هرچه زودتر وارد این کار میشدم.. حواسم بهشون بود.. در حالی که به سمت مخالفش رو نگاه می کردم.. لیلی پوزخند زد:

-دست و پا چلفتی..

-خب خانم دستورتون چیه؟

وبه من نگاه کرد من همچنان خودم رو سرگرم به گوشیم نشون می دادم..

-میخواین بعد حرف بزنیم؟

-نه..

و بی حالت و با لحنی تمسخرآمیز گفت:

-بذار بمیره.. این تاوان بی عرضگیشه.

-اما خانم؟


romangram.com | @romangram_com