#نگهبان_آتش_پارت_202

و خندید.. داشت با همون انگشت ها چونش رو به بازی می گرفت..

-نریمان رو حسابی دیوونه کردی.. از جسارتت خوشم میاد..

پا رو پا انداخت و من نگاهش می کردم..

-چرا نمی شینی؟

-به نوچتون گفتم یه شرط دارم بهتون نگفت؟

اخم کرد:

-نریمان نوچه ی من نیست.. دستیارمه.. حضورش تو تمام ملاقات ها و در کل کنارم خیلی بااهمیته.. ابدا دلم نمی خواد باهم به مشکل بربخورین.. بشین..

از این بابت خیلی خوشحال بودم.. نریمان جای پای خودش رو کنار لیلی قرص کرده بود و الان فقط همین موضوع اهمیت داشت.. با این حال مثل همیشه خونسردانه لب زدم:

-گفت یا نه؟

حالتش جدی شد و من چین تقریبا واضحی که کنار چشم و بین ابروش نشست دیدم.. سن و سال لیلی برای این بازی ها بچگانه داشت زیادی بالا می رفت و به حتم هیچ عمل زیبایی بهش جوونی گذشته رو برنمی گردوند:

-حرفتو بزن تو نمیتونی واسه من شرط بذاری..

پوزخندزدم:

-پس قبول نمی کنم

و پشت کردم که با حرصی که پشت صدای ظریف و لحن پر از عشوه ش مخفی می کرد گفت:

-تاویار؟

ایستادم

-چی میخوای؟ اونو بگو..

گردن کج کردم و درست پشت سرم دیدمش

-اگه میخوای بامن کار کنی..


romangram.com | @romangram_com