#نگهبان_آتش_پارت_198
-توکی هستی؟
دست خشک شدش رو روی پاهاش گذاشت و با لحن بدی گفت:
-چه فرقی میکنه مگه دونستنش پول بیشتری داره؟
و دستم رو گرفت.. با شتاب پسش زدم:
-زودباش پیاده شو راهو اشتباه اومدی
خندید..
-ای بابا بهت نمیاد خسیس باشی
و سوت زد:
-این ماشین..
من مات کاراش بودم.. روبه من کرد
-و این لباس ها.. راستش چن ساعتیه تونختم تکون نمیخوردی فک کردم مردی وقتی سوارشدم نفهمیدی.. گفتم آخ که جدی مردی
تند و عصبی نفس می کشیدم..
-گفتم بیام حداقل بهت دست بزنم
و دستش رو نزدیک صورتم آورد
-خیلی جذابی بخدا خوش به حال...
محکم دستش رو پس زدم.. نباید آرامشم رو واسه چیزای کوچیک از دست میدادم
-چقدر میخوای؟
متعجب گفت:
-چیی؟
romangram.com | @romangram_com