#نگهبان_آتش_پارت_196





دو روز گشته بود و نریمان برای گرفتن جواب مثبتم برای کار، قرار گذاشته بود .. ماشین رو درمحل قرار پارک کردم که از دور نریمان رو دیدم که به سمتم میومد اخم داشت و این معلوم بود که نقشش رو دیگه یاد گرفته به اطرافم نگاه نکردم شک نداشتم حتی بدون اینکه نریمان بفهمه برای دیدن منم که شده میومد.. حتی ممکنه قبل از ما اینجا بوده باشه.. پوزخند زدم که نریمان درماشین رو باز کرد و روی صندلی جای گرفت نگاهم به روبرو بود اما خوب نگاهش کردم.. پیراهن سفید و کت آبی نفتی وهمون عطر گرم و شیرین.. با چهره ای جدی به سمتم سر چرخوند اما من هم چنان نگاهم به روبرو بود.

-خوب میدونی واسه چی اومدم پس طفره نرو

کاملا لحن تندی داشت.. چشم از دختر بچه ای که تنها میخواست از خیابون رد بشه گرفتم و خیره اما سرد نگاهش کردم.

-چرا خانمت خودش نیومد؟ این پیشنهاد خودش بوده.

و با پوزخند ادامه دادم:

-ترجیح داد نوچش رو بفرسته؟

این که نریمان اینقدر خشک بود به نظرم جالب می رسید.. مدام به گوشش به حالت کلافگی دست میزد. شکم رو به یقین تبدیل کرد. اون داشت به مکالماتمون گوش می کرد

پوزخندزدم و به صندلی تکیه دادم. نریمان از بین دندون های کلید شده غرید:

-حد خودتو بدون بفهم باکی حرف میزنی؟

خونسرد گفتم:

-من جوابم رو به کسی میگم که بهم پیشنهاد داده این حق منه، نیست؟

و با چشم کل پارک رو گشتم.. تویه حرکت یقم رو به مشت گرفت و برای چند ثانیه تمام حرف هاش رو به نگاهش ریخت که من متوجه شدم.. تو صورتم لب زد:

-توکی هستی که رییس خودش باهات قرار بذاره؟

ومحکم تکونم داد..

-ها کی هستی؟

دستم رو روی مشتش که می لرزید گذاشتم:

-من فقط با خودش حرف میزنم..


romangram.com | @romangram_com