#نگهبان_آتش_پارت_195

-بگو که شک نکرده.. نریمان میکشمت.. بگو که گوشی تمام مدت دست اون خوک کثیف نبود..

مدام محتویات نداشته معدم تاحلقم میومد وکامم رو مثل زهر کرده بود

-نه نه.. میفهمی؟ اگه نمی رفتم شک میکرد و گوشیم شانس آوردم که فراموش کردم ببرم یعنی نمیدونستم لازم میشه.. ح حالا بگو دیشب چی شد اون عوضی چی کار کرد؟

نامحسوس نفسی از سر آسودگی کشیدم باید ازم حساب میبرد نباید تااین حد بی احتیاطی میکرد

-به تو ارتباطی نداره تو فقط مواظب باش

-چشم اینبار بیشتر دقت میکنم

-خوبه خوب گوش کن اون روباه مکار حواسش بهت هست واسه همین میگم باید بامن بد باشی مثل بقیه.. دیگه نباید دیشب تکرار بشه نباید غافلگیر بشی

-هرچی توبگی باشه

چرخی به دور خودم زدم

-یه جای مخفی واسه گوشیت پیداکن..

-اونم چشم نمیخوای بگی برنامت چیه؟

مواخذه گر گفتم:

-نریمان..؟

-خیلی خب به من ربطی نداره..

-پس دیگه تکرار نکنم.

باشه ای گفت ومن گوشی رو قطع کردم

وارد اتاق شدم از کمد کت شلوار تماما مشکی پوشیدم و مقابل آینه موهام رو درست کردم

عطر زدم و با برداشتن سویچ از خونه خارج شدم.. بی هدف تو خیابون رانندگی کردم و به همه چیز فکر کردم

گوشیم مدام ویبره میزد و من توجهی نمیکردم...


romangram.com | @romangram_com