#نگهبان_آتش_پارت_193

-بااینجا کاری میکنم حتی خاک هم قبولت نکنه

مشتم رو به زمین کوبیدم.. صدای خوردشدن تک به تک استخون های دستم رو شنیدم و پوزخندزدم

-تازه شروع شده صبرکن

واز روی زمین بلند شدم.. دوش رو بستم درحالی که آب از سرو روم میچکید وارد اتاقم شدم تنها یه زیر شلواری پام بود روی تخت دراز کشیدم دستم رو زیر سرم گذاشتم وبه سقف زل زدم بازم آروم بودم.. همون آرامش قبل از طوفان.. نفسام آروم و ریتمیک شده بود.. خواب با چشمام غریبه بود دلم سیگار می خواست اما این آرومی بیمارگونه، حتی توان بلند شدن رو ازم گرفته بود

پوزخندزدم.. تصویر سیاوش روی سقف اتاق زنده شد اونقدر واقعی که حس لمسش به دستام قدرت داد

دست چپم رو بالا آوردم اما... نابود شدم اون نبود.. چشم بستم اما گوشای مغزم هنوز می شنید.. درک میکرد. نمیدونم چندساعت گذشت و من چشم بسته بیدار بودم وصدای تیک تاک ساعت حس مرد خسته ای رو داشت که ازدرد و بیچارگی پاهاش رو روی زمین میکشید.. از پشت پلکای بستم اومدن آفتاب رو حتی از پشت پرده های ضخیم قهوه ای متوجه شدم بدنم از بی تحرکی کرخت شده بود غلتی زدم و با تکیه به دستم خواستم بلندبشم که ازدرد چهره درهم کشیدم

-آخ..

حتی یادم نبود علتش چیه.. از اتاق بیرون زدم گیج و منگ کل خونه رو به دنبال گوشیم گشتم اما نبود درست وسط سالن ایستادم همه جا رو از نظر گذروندم و در آخرروی خودم ثابت شدم.. تازه متوجه شدم جز یه زیر شلواری هیچ چیز تنم نبود.. ابروهام بالا پرید. انگار تمام دیشب رو از خاطرم پاک کرده بودن.. با عجله خودم رو به حمام رسوندم و با دیدن تمام لباسام کف حمام پوووف کشیدم.. ازجیب داخل کتم که هنوز خیس بود گوشیم رو بیرون آوردم..

-لعنتی

چند تماس بی پاسخ داشتم.. سه تا حامد، پنج بار و یک پیام از نریمان.. بی معطلی شماره نریمان رو گرفتم

بعداز شیش بوق صدای خواب آلودش توگوشی پیچید

-بله..

ازحمام بیرون رفتم سعی میکردم آروم حرف بزنم شنود هنوز داخل کتم فعال بود

-دیشب کجابودی؟

شوک زده گفت:

-ت تاویار خیلی بهت زنگ زدم

پوزخندزدم

-دقیقا کی؟

-راستش خیلی یهویی پیش اومد ازم خواست برم یه جا واسه تحویل بار...


romangram.com | @romangram_com