#نگهبان_آتش_پارت_191

-اول بذار یه نوشیدنی برات بیارم.

و منتظر من نشد بلندشد وبه سمت بارخونگیش رفت اندام خوبی داشت و این لباس چسبون هم باریک بودن کمرش رو بیشتر نشون میداد.. شک نداشتم باهمین بدن تمام مردای اطرافش رو فریب میداد اما من.. برای من هیچ کدوم تحریک پذیر نبود من به اون به چشم زن نگاه نمیکردم.. برام با یک حیوون فرقی نداشت.. دلم می لرزید اما از نفرت.. نفسم و ضربان نامنظم قلبم، همه و همه از نفرت بود.. نگاهش می کردم.. با سر انگشت تمام بطری های مشروب رو لمس میکرد و زیر چشمی حواسش به من بود.. می خواست از نگاهم تمایلم رو به یکی شون بفهمه وقتی موفق نشد بی هدف از ردیف سوم پنجمین بطری رو برداشت نظر من شیشمین بطری بود که موفق به فهمیدنش نشد.. همونطور که آروم به سمتم میومد خم شد واز میز روبرو دوجام پایه بلند برداشت با این کار برجستگی سینش رو به چشمام فرو کرد

این زن هیچ شرم و حیایی نداشت و من خوب می دونستم.. گرما بیشتراز این زن طاقتم رو میگرفت.. شال گردن و کتم رو بیرون آوردم و برق چشماش رو وقتی برجستگی سینه و بازوی عضلانیم رو دید شکار کردم.. هر دو جام رو از مایع قرمز رنگ پرکرد و به سمتم اومد.. جام رو مقابلم گرفت:

-چه بدنی داری مشخصه خیلی روش کارکردی.. عضلاتت هم مثل خودت پیچیدست

و اغواگرانه خندید.. همونطور که کنارم مینشست جام رو گرفتم که دستام رو لمس کرد... بیچاره

-من واسه همه چیز تلاش میکنم

و تو دلم پوزخند زدم.. همچنین برای نابودی تو

-بخوریم به سلامتی... تو

و جام رو سرکشید وحتی چهره درهم نکرد اما من آروم کمی ازش نوشیدم و روی میز شیشه ای کنارم گذاشتم نگاهم به روبه روبود اما می دیدمش ازگوشه ی چشم.. به مبل تکیه داد و پای راستش رو روی چپش انداخت انگار به بدنش روغن مالیده بود که زیر نور لوسترها برق میزد..

-دارم یه ساختمون میسازم

-خب..؟

-اون جا قراره یه جای سری باشه

نگاهش کردم اما بی حالت..

-خب؟

-خیلی راحته.. میخوام تو برام امنیتش رو فراهم کنی .

-پس پیشنهادتون این بود؟ کارهای غیرقانونی؟

نزدیک تر شد:

-آره چون تو دیگه از کارهای ما خبرداری

این بار منم نزدیک شدم چشماش برق زد


romangram.com | @romangram_com