#نگهبان_آتش_پارت_184

بی مقدمه گفتم:

-چرا؟

متعجب پرسید:

-چی چرا؟

دستی به موهام که روی صورتم ریخته بود کشیدم

-گفتم چرا منو شنود میکنی؟ من بهت چی گفتم؟

-من این کارو کردم تا یه وقت مشکلی پیش نیاد

دندونم رو به هم فشردم

-حالا مگه چی شده؟ اتفاقا خوبه برای وقتایی مثل اونشب

پوزخندم رو به گوشش رسوندم..

-میدونم این کار سرهنگ ناجیه.. برو بهش بگو تو هرچی تاویار خودش بخواد رو متوجه میشی.. پس بیخود خودشو خسته نکنه..

و با دو انگشت به میز ضربه زدم.

-و اما تو..

در سکوت گوش میداد. من با آرامش حرف میزدم گرچه حرفام تند و گزنده بود..

-اگه اون شب هم نمیومدی من خودم زنگ میزدم تو باید منو تا حالا حداقل یکم شناخته باشی..

ابرو بالا انداختم..

-اگرچه حق داری شناختن من آسون نیست.

و باز خواستم گوشی رو قطع کنم که مانع شد

-بازم توراست میگی اما منم دستورات رو اجرا میکنم


romangram.com | @romangram_com