#نگهبان_آتش_پارت_180

نگاهش کردم که لبخند پت و پهنی زد

-میدونم چطور درست کنم آخه آغاجونم مثل شما قهوه ترکی که من درست کنم میخوره

سری به تایید تکون دادم:

-خوبه عجله کن

و وارد اتاقم شدم بازم چشمم به تابلوی کوه پشت میزکارم افتاد.. دکمه کتم رو باز کردم و بیرونش آوردم.. به پشتی صندلی آویزون کردم و آستین هام رو تا آرنج تا زدم.... دستی به پشت گردنم کشیدم و روی صندلی نشستم.. پوشه هایی که خواسته بودم رو دیدم اما قبل از اون از کشوی میز پاکت باز نشده ی سیگار مارلبوروم رو بیرون آوردم وخیلی زود روشنش کردم .. پوشه رو باز کردم وباخودنویس گزینه ها و اسم های پذیرفته شدم رو علامت زدم که تقه ای به در وارد شد کام عمیقی گرفتم:

-بیا..

در باز شد و من قبل هرچیز بوی ناب قهوه رو از بین دود غلیظ حس کردم چشم بالا کشیدم

-بفرمایید

و به میز نزدیک شد و فنجون رو مقابلم گذاشت

-امیدوارم خوشتون بیاد

سیگار رو بین دو انگشت راستم گرفتم و فنجون رو برداشتم خیره نگاهش به من بود

عمیق بو کشیدم عالی بود باز بو کشیدم که متوجه ایستادنش شدم:

-چرا به من نگاه میکنی؟

دستپاچه گفت:

-خب میخواستم نظرتون رو بدونم

معنادار نگاهش کردم

-مهم نیست کاری که می کنی کوچیک باشه یابزرگ اما آدم باید به کاری که انجام میده اطمینان داشته باشه..

خیره به دهنم بود..

-میتونی بری..


romangram.com | @romangram_com