#نگهبان_آتش_پارت_177

"میدونم تا خیالت راحت نشه آروم نمیگیری.. سیاوش حالش خوبه و باید بگم حق با تو بود.. امشب نگهش می داریم اما فردا آزاده"

تند پیام دادم

"توچه حالی بود؟"

"فقط مشروب خورده بود.."

پوفی کشیدم

"باشه ممنون"

و گوشی رو روی تشک انداختم که باز پیام اومد

"دیگه کارتو تکرار نکن"

اخم کردم و جوابی ندادم.. به پهلوی چپ غلتی زدم و چشم بستم..





صبح مثل همیشه ساعت شیش از خواب بیدار شدم از روی تخت بلند شدم حولم رو برداشتم و پا به حمام گذاشتم

دوش کاملی گرفتم ته ریشم رو مرتب کردم و باپوشیدن حوله از حموم بیرون زدم.. وارد اتاق که شدم

موبایلم رو از روی عسلی برداشتم و شماره شرکت رو گرفتم.. با دو بوق مشفق تلفن رو جواب داد.. چند وقتی بود که تازه به جای پاکمهر مشغول به کاربود.. این بار تصمیم گرفته بودم یه مرد استخدام کنم

-شرکت افرا بفرمایید..

خونسرد گفتم:

-امروز میام شرکت..

باشنیدن صدام اول تعجب کرد اما خیلی زود گفت:

-سلام مهندس.. متوجه شدم امری دارین؟


romangram.com | @romangram_com