#نگهبان_آتش_پارت_159

-تاویار؟ عزیز مادر..

دلم، تنم، روحم می خواست جواب بده بگه جانم.. آخ..

-برگرد خونه.. برگرد

باکف دست به دهنم ضربه میزدم

داشت گریه میکرد و بازهم صدام کرد

-تاویار؟

طاقت نیاوردم

-م مادر.. مادر؟

گریش شدت گرفت اون قدر که دیگه توان فارسی صحبت کردن رو نداشت.. مدام به کردی اسمم رو می آورد و قربان صدقم میرفت..

-جانم، قزالم، برکم تاویار، دایکه قزات..

من اما تنها یک چیز می گفتم:

-مادر..

-می دونستم زنگ میزنی

هق هقش جیگرم رو آتیش میزد.. آتیشی از جنس طرد شدن ،جدایی، بی مادری..

-برگرد

کاش ازم نمیخواست برگردم

-راستی تولدته عزیزدل مادر

لبخند زدم

-چرا رفتی؟ برگرد سایه بالا سر داداشت باش


romangram.com | @romangram_com