#نغمه_عشق_پارت_98

حدود ساعت حامد بعدازظهر رفتم حموم.بعد رفتم جلوی آینه نشستم و یه دستی به سر و رویم کشیدم.خیلی وقت بود که به خودم نرسیده بودم.شاید از وقتی که امید رفته بود.بعد زنگ زدم به حامد اومدم خونه ام.حوصله ام سر رفته بود.نشسته بودیم با هم حرف می زدیم،وقتی فهمیدم اونم مثل امید خیلی قرمه سبزی دوست دارهگفتم:

_خیلی عجیبه.،تو خیلی شبیه امیدی.همه حرکات و ایده ها و کارات.

دوباره خندید و گفت:

_ما همه شبیه هم هستیم.همه از یه نژادیم.ما فقط یکی هستیم.

_آره.حق با توئه.

پرید وسط حرفم و گفت:

_ول کن نغمه .

یکم که گذشت گفت:

_ نغمه ؟

_بله؟

حامد: امید قشنگ تره یا من؟

خوب نگاش کردم.هردو قشنگ بودن.ولی به نظر من امید خیلی قشنگ تر می اومد.هیچی نگفتم که حامد گفت:

_پس امید قشنگ تره.

_اگه حتی امید رو با تام کروز هم بخوام مقایسه کنم بازم می گم امید ،می فهمی که.سرشو تکون داد و دیگه هیچی نگفت.نیم ساعت بعد من لباس پوشیدم و آریش کردم و از اتاق اومدم بیرون که حامد نگام کرد و گفت:

_خیلی خوشگل شدی.

_ممنون.خب بریم دیگه.

با هم از خونه اومدیم بیرون که من به حامد گفتم:

حامد تو خیلی خوبی.آدمایی مثل تو خیلی کم پیدا می شن.خندید و گفت:

_چرا؟

_شاید اگه یه نفر دیگه جای تو بود ماشین رو برمی داشت و دیگه نمی اومد.

حامد:یعنی ماشین رو می دزدد؟

_آره.

حامد:من خیلی ها نیست.

_می دونم.

با هم سوار شضدیم و راهی آدرسی شدیم که شادی سرشار بهم داده بود.یه نیم ساعتی طول کشید تا پیداش کردیم.من زنگ زدم که یکم بعد خود بهزاد در رو باز کرد و تا منو دید گفت:

_سلام بیا تو.

من و حامد رفتیم تو که بهزاد در رو بست و گفت:

_دوستته؟

به حامد نگاه کردم و گفتم:

_نه.

بهزاد گفت:

_پس کیه؟

_فکر کن داداشمه.

خندید و با هم رفتیم تو.

همه بچه ها جمع شدن دور هم.خونه پر بود از دختر و پسر که هر کدوم یه گوشه ای نشسته بودن و دوتا دوتا یا سه تا سه تا با هم حرف می زدن تا ما رفتیم تو بهزاد بلند گفت:

_بچه ها مهمون افتخاری ما هم اومد.

همه برگشتن ما رو دیدن و گفتن:

_خوش اومدین.

من و حامد رفتیم وشه ای نشستیم که شادی اومد طرفمون و گفت:


romangram.com | @romangram_com