#نغمه_عشق_پارت_97

نگاش کردم و گفتم:

_بله؟

حامد:من یه خونه کوچیک اجاره کردم.می خوام بیایی ببینیش.

_خیلی خوبه.وسایل خریثدی؟

حامد:با تموم وسایلش اجاره کردم.

_خوبه.بعد از ناهار بریم نشونم بده.

ناهارمون رو خوردیم. حامد حساب کرد.بعد را افتادیم طرف خونه حامد.برخلاف چیزی که حامد گفته بود خونه کوچیکی نبود.خیلی بزرگ بود.همه چیزلوکس و مدرن بود.گفتم:

_اینجا همون جای کوچیکیه که می گفتی؟

خندید و گفت:آره.

_خیلی قشنگه.حالا این خونه فقط یه چیزی کم داره.

حامد:چی؟

_یه خانم خوب.

آروم گفت:آره.

_از این به بعد اینجایی؟

حامد:آره.

_پس شماره تو بده به من.

روی یه ورق شماره رو نوشت و گفت:بیات بگیر.

گرفتم و گذاشتم تو کیفم. حامد برام قهوه درست کرد یه آنگ خیلی قشنگ هم برام گذاشت.بعد رو به روم نشست.این برای اولین باریه که تو چهره حامد خیره می شدم.چهره قشنگ و مردونه ای داشت.تو چشاش خیره شدم.خودش فهمید و انگار می خواست با چشاش یه چیزی بهم بگه.یه برق خاصی تو چشاش بود.یه ربعی همونجور نگاش کردم که حامد گفت:

_ نغمه ؟

_بله؟

حامد:هیچی.

_بگو

حامد:غیر از قضیه بهنام کس دیگه ای هم منظورم اینه که...

فهمیدم منظورش چیه و گفتمک

-آخه همه فکر می کنن امید اینجاست و فقط دیگه دانشگاه نمیاد.فقط بهنام می دونست امید رفته.

حامد:بعد از رفتم امید خیلی زجر کشیدی؟

گریه ام گرفت و اشکام بدون اجازه من سرازیر شدن و گفتم:

_خیلی.نمی دونی حامد چه شب هایی با یاد امید خوابیدم.چه شب هایی سعی کردم تو قرص ماه چهره امید رو ترسیم کنم.شب ها وقتی توی رختخواب می خوابیدم همیشه یه گوشه ای رو برای امید خالی می کردم تا بیاد و کنارم بخوابه و نوازشم کنه.خیلی دنبالش گشتم.انگار نه انگار که اصلا روزی امید هم وجود داشته.وقتی فهمیدم از امید حامله بودم و من احمق بچه رو ناخواسته سقط کردم،احساس کردم بیشتر به وجودش احتیتج دارم.خیلی حرف دارم که بهش بزنم.یک سال تموم غصه خوردم.از یه طرف امید،از یه طرف رفتن الناز.

حامد: الناز ؟

_آره.بهترین دوستم بود.خیلی الناز رو دوست دارم ولی خوب نمی تونستم مانع رفتنش بشم.

حامد:پس اونم رفت؟

_آره.با سعید شوهرش رفتن اتریش.

به مبل تکیه داد و یه آه کشید و تو موهاش چنگ زد و گفت:

_مطمئن باش امید هم الان داره غصه تو رو می خوره.

_می دونم ولی می ترسم.

حامد:از چی؟

_از اینکه...از اینکه امید ...مرده باشه.

حامد:زنده است من مطمئنم.

هیچی نگفتم حدود یک ساعت بعد حامد منو رسوند خونه و بعد ماشین رو برد تا ساعت 9 بیاد دنبالم.


romangram.com | @romangram_com