#نغمه_عشق_پارت_93

نگام کرد و گفت:

_هیچی باشه برای بعد.

_چرا اقدر دیر اومدی؟

حامد:اون وقت شب مگه تاکسی گیر می اومد.

_تو اون لحظه خیلی به وجودت احتیاج داشتم.

حامد:من کنارتم.

_پس امید چی؟

حامد:مطمئن بش امید هم هرجا که باشه تو فکر توست.

_پس چرا نمی آد؟

حامد:می آد.

دستشو فشار دادم و گفتم:

_دیگه تنهام نذار.

حامد:نمی ذارم.

_می خوام گریه کنم.

حامد:اگه تو گریه کنی دل امید به درد می آد.

_جوری حرف می زنی انگار امید رو می شناسی.

حامد: امید رو از تو چشای تو شناختم.

_دیگه خسته شدم.

حامد:منم خسته شدم.

نگاش کدم وگفتم:

_تو برای چی؟

حامد:همینجوری،اصلا نمی دونم چرا این جمله رو گفتم.وقتی دیدم تو اون حال اونجا افتادی یه جوری شدم.

_چه جوری؟

حامد:نمی دونم دلم می خواست گریه کنم.

_یه زن تنها تو یه شهر غریب چه کار می تونه بکنه که پاک بمونه(خریت نکنه!) باور کن حالم داره از خودم بهم می خوره.

حامد:تو تنها نیستی .من کنارتم.

_ حامد من نمی خوام به امید خیانت کنم.

یه دفعه اشک تو شچاش جمع شد و گفت:

_این خیانت نیست مطمئن باش امیدم همینطوری راحت تره.

_دلم می خواد فقط یه بار دیگه امیدم رو ببینم.دلم برای چهره قشنگ و مردونه اش تنگ شده.

بلند شد رفت پشت پنجره ایستاد و هیچی نگفت.دلم می خواست با یکی حرف بزنم بدجوری دلم گرفته بود.

حامد: نغمه ؟

_بله؟

حامد:دل امید برات خیلی تنگ شده،من می دونم.

_تو از کجا می دونی؟نکنه امید رو می شناسی؟

حامد:گفتم که امید رو از تو چشای تو و از توی حرفات شناختم می دونم امید خیلی دوستت داره.

_آخه حرفات یه جوریه.

خندید و گفت:

_چه جوری؟


romangram.com | @romangram_com