#نغمه_عشق_پارت_92
_خیلی التماس کردمی گفت باید باهام حرفبزنه.
زیر زیر گریه ولی آروم گریه می کردم طوری که حامد نفهمید و گفت:
_درباره ی چی؟
_می خواست باهاش ازدواج کنم.منم قبول نکردم و اونم این کارو باهام کرد. حامد سرم درد می کنه.جسمم درد می کنه،روحم دردمی کنه.قلبم درد می کنه.
حامد:آروم باش الان می رسیم.
نگام کرد که دید دارم گریه می کنم و گفت:
_داری گریه می کنی؟
_دلم هوای امید رو کرده.اگخ اون اینجا بود هیچکس به خودش اجازه نمی داد حتی نگاه چپ بهم بکنه.
حامد هیچی نگفت یه دقیقه بعد گفت:
_ امید برمی گرده.
_کی؟همه می گن برمی گرده ولی کی؟
حامد:خیلی خیلی زود،بهت قول می دم.
می دونستم داره بهم دلداری می ده ولی هیچی نگفتم که حامد گفت:
_نباید به هرکسی اعتماد کرد.
_حتی تو؟
حامد:حتی من.
_ولی من به تو اعتماد دارم.
................
نغمه عشق
________________________________________
خندید و یه نگاه معنی داری بهم کرد که من تو اون لحظه و توی اون حال و هوا معنی اش رو نفهمیدم. حامد جلوی یه بیمارستن نگه داشت و بهم کمک کرد پیاده بشم.همه چیز رو چندتا می دیدم.نمی تونستم درست جلوی پامو ببینم.حالت تهوع داشتم.با حامد رفتیم تو و من بستری شدم که دکتر اومد بالای سرم و به حامد که کنارم بود گفت:
_چی شده؟
حامد:والا چی بگم؟
دکتر نگاهی به من کرد و گفت:
_ضربه سنگینی به سرشون وارد شده ولی خدا رو شکر چیز خاضی نیست.نظر من اینکه که بهتره شب رو اینجا بمونین تا از خونریزی های احتمالی جلوگیری بشه.
حامد:حتما دکتر.
چشمامو بستم و دیگه هیچی نفهمیدم،وقتی چشم باز کردم نزدیک صبح بود و حامد بالای سرم بود و دستموگرفته بود تو دستش.تا دید بیدار شدم دستمو ول کرد که من دوباره دستشو گرفتم وگفتم:
_ حامد ؟
حامد:بله؟
_خیلی تنهام.
حامد:می دونم.
_کاش می شد زمان برگرده به خیلی وقت پیش.
هیچی نگفت یکم که گذشت گفت:
_ نغمه ؟
_بله؟
حامد:من...من.
_تو چی؟
romangram.com | @romangram_com