#نغمه_عشق_پارت_91

_جوابمو بده.

_نه..نه...نه...

دست برد و روسری رو خواست از سرم باز کنه که گفتم:

_دستتو بکش.

خنده ای کرد و بعد به زور روسری رو از سرم درآورد.گیره موهامو هم درآورد که موهام ریخت دورم.

اصلا نمی ذاشت هیچ کاری بکنم.سکوت شبانه اونجا،تاریی،بهنام.وای خدایا کمکم کن.چنگ زد تو موهام که یه جیغ کشیدم و یه سیلی محکم زد و گفت:

_ساکت باش.

_خواهش می کنم برو.

معینی:دیگه خیلی دیره.

نمی دونم چی خورد توی سرم که دیگه هیچی نفهمیدم.وقتی چشم باز کردم حالم خیلی بد بود.بهنام رفته بود.نفهمیدم چقدر گذشته،نیم ساعت،یه ساعت؟ضعف رو تو تموم بدنم احساس می کردم.وای خدایا،بهنام بامن چه کار کردی؟داشت حالم از خودم بهم می خورد.لباس تنم نبود.اصلا نمی تونستم تکون بخورم.لباسمو پوشیدم که زنگ زدن.می دونستم حامده.اف اف رو برداشتم و گففتم:

_کیه؟

حامد:منم حامد در رو باز کن.

در رو باز کردم اصلا تعادل نداشتم.دستمو به دیوار گرفتمکه حامد اومد تو همونجا روی زمین نشستم.تا اومد تو و من و با اون حل دید گفت:

_ نغمه ؟چی شده؟

جوابشو ندادم.بهنام،نامرد با من چه کار کردی؟این بود اون عشقی که ازش دم می زدی؟سرم هنوز گیج می رفت.سرمو بلند کردم و گفتم:

_ حامد من تنهام.

حامد:چی شده؟

سرمو انداختم پایین. حامد نگاهی به دور و بر کرد و گفت:

_مهمون داشتی؟

سرمو تکون دادم.بوی سیگار تو تموم خونه پیچیده بود،آروم گفتم:

_آشغال.

حامد بلند شد رفت توی اتاق رو رو نگاه کرد و گفت:

_ نغمه کی اینجا بوده؟

بعد با صدای بلند تر گفت:

_ نغمه با توام

سرمو به دیوار تکیه دادم و گفتم:

_بهنام معینی.

آروم گفت:

_معینی؟

_یکی از بچه های دانشگاه.

جلوی پام زانو زد.به سرم دست کشید و گفت:

_از سرت داره خونهمیاد.

بلند شد و زیر بازوم رو گرفت و گفت:

_بلند شو لباستو بپوش بریم بیمازرستانی کلینیکی.

_ حامد ، امید کجاست؟چرا نمیاد؟

هیچی نگفت،لباسمو پوشیدم حامد ماشین رو روشن کرد.منم سوار شدم اصلا انگار تو این دنیا نبودم.صداها رو می شنیدم ولی اصلا نمی تونستم عکس العمل نشون بدم. حامد خیلی عصبانی شده بود،گفت:

_آدرس رو از کجا گیر آورده بود؟

_خودم بهش دادم.

حامد:چرا؟


romangram.com | @romangram_com