#نغمه_عشق_پارت_90

معینی:برای من آره.

_باشه یادداشت کن ولی یادت باشه دیگه دست از سر من برداری؟

معینی:باشه.

آدرس رو بهش دادم،انقدر ملتمسانه حرف می زد که دلم براش سوخت.گفت که تا نیم ساعت دیگه اونجاست.ساعت هنوز 10 شب نشده بود.بلند شدم چایی گذاشتم میوه هم آوردم گذاشتم رو میز که زنگ زدن.خودش بود در رو براش باز کردم ولی یه دفعه ترسیدم چرا من آدرس رو بهش دادم؟چه کار احمقانه ای؟وای خدایا خودت کمکم کن.

اومد تو سلام کرد و گفت:

_مزاحم که نشدم.

_نه بیا و.

اومد تو و رفت روی مبل نشست نگاهی به دور و بر کرد و گفت:

_تنهایی؟

_چطور؟

خندید و گفت:

_همین=جوری.

_چایی می خوری یا قهوه؟

معینی:قهوه.

بلند شدم براش قهوه درست کردم و رو به روش نشستم و گفتم:

_خب بگو با من چه کار داشتی؟

یه جوری نگام کد ترسیدم جوابم رو نداد،گفتم:

_ببخشید چند لحظه.

رفتم توی اتاق خواب من و امید و در رو بستم شماره هتل رو گرفتم و گفتم که به اتاق حامد وصل کنن.خودش گوشی رو برداشت و گفت:

_بله؟

_الو حامد سلام.

حامد:سلام خوبی؟

_خوبم.ببین حامد گوش کن ببین چی می گم همین حالا پاشو زود بیا خونه ما.خواهش می کنم.

حامد:چیزی شده؟

_تو زود بیا خونه ما خواهش می کنم.

حامد:اتفاقی افتاده؟

_تو زود بیا.من منتظرتم.

حامد:باشهفخداحافظ.

_خداحافظ.

گوشی رو که گذاشتم در اتاق باز شد بهنام اومد تو یه لبخند گوشه لبش بود.در رو بست.برق اتاق خاموش بود لب تخت نشست و گفت:

_ نغمه من دوستت دارم خیلی زیاد.

می ترسیدم،گفتم:

_اینو قبلا هم گفتی،مم گفتم شوهر دارم.

بلند شد اومد رو به روم ایستاد وگفت:

_هنوزم نمی خوایی زنم بشی؟

_نه.

جلوی پام زانو زد و گفت:

_برای آخرین بار می گم با من ازدواج نمی کنی؟

خواست بلند شم که دستشو گذاشت روی شونه ام و گفت:


romangram.com | @romangram_com