#نغمه_عشق_پارت_147
-خودم می خوام برم.
اونم هیچی نگفت.رفتم طرفش اتاقش ولی می ترسیدم.دستام یخ کرده بود.آروم در زدم که گفت:
-بفرمایید.
وای خدایا چقدر دلم برای صداش تنگ شده بود.در رو باز کردم و رفتم تو.داشت یه چیزی رو تو پرونده ها می گشت و پشتش به من بود،با دست بهم اشاره کرد وگفت:
_بفرمایید بشینین.
نشستم، آرش که دیدحرف نمی زنم برگشت طرفم و تا دید منم گفت:
_الناز تویی؟
اشک تو چشام جمع شد و گفتم:
_آره،منم خواهر کوچولوی تو.
اومد رو به روم ایستاد.منم بلند شدم.یه لحظه فقط همدیگه رو نگاه کردیم.بعد هر دو زدیم زیر گریه و من رفتم تو بغلش و گریه کردم.صدام در نمی اومد فقط صداش می کردم.اونم من و بغل کرد،یه مدت فقط گریه می کردیم،بعد آرش بازوهامو گرفت و گفت:
_ الناز ؟برگشتی واسه همیشه؟
گفتم:می مونم اگه جای موندن داشته باشم.
خوب نگاه کردم.نگاش نگاهمو سرمنده کرد و گفتم:
_ آرش من باختم.
اشک تو چشاش جمع شد و گفت:
_می دونم.می دونم خواهر کوچولوی خودم.اینو موهات که سفید شده داد می زنه.تو چهکار کردی با خودت؟
گفتم:من تموم شدم آرش .خالی خالی شدم.دیگه هیچی ندارم، سعید رو از دست دادم،زندگیمو از دست دادم.
آروم گفت:مرد؟!
گفتم:نه ولی جنبه اونجا رو نداشت و تو مرداب نادونی خودش غرق شد. آرش می بینی عشق با آدما چه کار می کنه؟
من و روی صندلی نشوند و گفت:
-باور نمی کنم.اونکه تو رو خیلی دوست داشت.
گفتم:دوست داشتن هم دیگه تو این دوره زمونه کهنه شده،مد نیست آدما هم دیگه رو دوست داشته باشن. آرش ، نغمه .... نغمه ...
آروم گفت:
_نغمه چی؟
بغضمو فرو دادم و گفتم:
_مـُرد.
هیچی نگفت.نگاش کردم هیچی تو نگاش نبود.یه وقتی که به خودش اومد گفت:
_ مـــُرد؟ نغمه مـــُرد؟
با سر حرفشو تایید کردم که چنگ زد تو موهاشو و پشتش رو کرد به من و زد زیر گریه،ولی ساکت و من اینو از لرزش شونه هاش فهمیدم.
گفتم:
_ آرش چرا اینجوری شد؟چرا؟
هیچی نگفت فقط گریه می کرد.وقتی برگشت چشاش قرمز بود.می دونستم نغمه رو هنوزم دوست داره.چی می تونستم بگم؟هیچی نگفتم، آرش کنارم نشست و گفت:
-آخه چرا؟
گفتم:غصه از پا درش آورد.اینم دفتر خاطراتش.بگیر بخون بعد اگه تونستی بده یه انتشاراتی چاپش کنه.
دفتر رو دادم بهش که به دفتر خیره شد فقط یه قطره اشک روی کلمه " نغمه عشق" که روی جلد کتاب حک شده بود از چشاش ریخت که انگار نغمه با اشک آرش زنده شد.
سرمو به شونه های آرش تکیه دادم و گفتم:
_ آرش من دیگه نمی تونم،تحملشو ندارم.
آرش فقط دفتر و نگاه می کرد،یه دفعه گفت:
-کاش می فهمید چقدر دوستش دارم.
romangram.com | @romangram_com