#نغمه_عشق_پارت_144
_ شاهین زشته.تو مردی،الان تویی که فقط می تونی یاسمین رو آروم کنی.
شاهین:دستام می لرزه،من نمی تونم.
_تو قول دادی.آروم باش.هیچی نمی شه.من اینجام حالا بریم.
شاهین با ترس و لرز دنبالم اومد.کار خیلی سخت بود ولی خدا رو شکر به خوبی و خوشی تموم شد.وقتی یاسمین رو از اتاق عمل اوردیم بیرون بچه ها اومدن جلو و گفتن:
-چی شد؟
شاهین یه نفسی کشید و همونجا روی صندلی نشست و گفت:
-حال هردوشون خوبه.
رنگ شاهین بدجوری پریده بود. سیامک گفت:
_پس چرا انقدر رنگ پریده؟
شاهین:بچه کاملا چرخیده بود با هزار بدبختی نگهش داشتیم.
نیلوفر:حالا حالشون خوبه؟دیگه خطری تهدید نمی کنه؟
-خوبن.هم یاسمین هم دختر خوشگلش.
همه خوشحال شدن. سینا رفت یه جعبه شیرینی خرید و اورد.تا صبح هیچکدوممون نخوابیدیم.صبح وقتی یاسمین چشاشو باز کرد خیال هممون راحت شد،شاهین تا چشاشو باز کرد سراغ شاهین رو گرفت. شاهین هم اومد پیشش و گفت:
_جانم.
یاسمین:بچه؟
شاهین به موهای یاسمین دست کشید و گفت:
_خسته نباشی خانمم.بچه هم حالش خوبه.یه دختر خوشگل و مامانی درست مثل خودت.
یاسمین یه لبخند قشنگی زد و گفت:
_زنده است؟
شاهین:آره عزیزم.الانم خوابیده.نیم ساعت پیش دیدمش.
یاسمین با خیال راحت چشاشو بست و نفس عمیقی کشید و گفت:
_پس تموم شد.
شاهین:خیلی درد داشت؟
یاسمین از شوق چشاشو باز کرد و گفت:
-خیلی ولی می ارزید.
شاهین هیچی نگفت.اینم از این.بالاخره کوچولویی به جمع ما اضافه شد.
یاسمین:می خوام ببینمش.
شاهین:یه ساعت دیگه برای شیر می ارنش.
یاسمین:خوشگله؟
شاهین:آره.
یاسمین:پس شبیه توئه.
شاهین خندید و گفت:
_شبیه هردومونه.
یاسمین:خدا کنه چشاش به تو رفته باشه،قشنگ و دلربا.
شاهین خندید و دست یاسمین رو بوس کرد که بچه ها خندیدن و از اتاق اومدیم بیرون تا تنهاشون بذاریم.
تا از اتاق اومدیم بیرون سینا گفت:
_ای روزگار.کاش فقط یه ذره ترحم هم تو دل این نیلوفر خانم بود.ای خدا یعنی می شه؟
بعد رو به نیلوفر کرد و گفت:
_ نیلوفر تو رو خدا تکلیف ما رو روشن کن دیگه.
romangram.com | @romangram_com