#نغمه_عشق_پارت_141
_نه مواظب خودت باش.
حامد:خداحافظ.
نگاهی به انگشتر قشنگی که تو دستم می درخشید و نگاهش به گلای قشنگی که برام خرید بود کردم،روش یه تیکه ورق بود نوشته بود"دوستت دارم"یه حالی شدم.بدون اینکه بخوام گفتم:
_منم دوستت دارم.
تا ظهر سر گرم کارم بودم و نفهمیدم زمان چطوری می گذره.ظهر بود که یاسمین اومد توی اتاق گفتم:
_حالبت خوبه؟
دستش به شکمش که دیگه داشت خیلی بزرگ می شد کشید و گفت:
-خوبم.
_زیاد نباید کار کنی.خودتو خسته نکن.برات خوب نیست.
یاسمین:نه بابا.خسته نمی شم.راستی نغمه واسه بیمار اتاقت 202 اومدم.
_اون پیرمرده؟
یاسمین:آره.
_چی شدهمگه؟
یاسمین:هیچی می خواد زودتر مرخصش کنی.می گه نمیخواد این چند روز باقی مونده از عمرشو تو بیمارستان بگذرونه،بیمارستان و رو سرش گذاشته.
_باید ببینمش.
بلند شد و گفت:
_خب دیگه مزاحمت نشم.همین رو می خواستم بگم.کاری نداری؟
_نه.
خواست بره که یه دفعه ایستاد و دستشو به کمرش گرفت و آه و ناله کرد که زود بلند شدم و رفتم جلو و گفتم:
_چی شده؟
یاسمین: وای کمرم، نغمه داره می شکه.
نشوندمش روی صندلی و گفتم:
_الان به شاهین زنگ می زنم.
حتی روی صندلی هم نمی تونست بشینه،مدام آه و ناله می کرد.زود به یاسمین زنگ زدم که گفت الان میاد. یاسمین دیگه داشت گریه می کرد،گفتم:
_کمرت درد می کنه؟
یاسمین:نه نمی دونم.
دستشو به شکمش گرفت و گفت:
_کوچولو آروم باش.مامانو اذیت نکن.
شاهین تو همین موقع اومد و زود رفت بالای سر یاسمین و گفت:
-چی شده؟
یاسمین بلوز شاهین رو گرفت و گفت:
-آخ. شاهین به دادم برس.داره لگد می زنه وای خدایا،کمرم....
شاهین: نغمه زیر بغلشو بگیر ببریمش تو بخش.
من و شاهین بغلش کردیم و برددیم روی یه تخت خوابوندیمش توی این مدت خود شاهین دکترش بود. یاسمین می گفت اینجوری راحت تره و هر مرد غریبه ای بدنش رونمی بینه.روپوش یاسمین رو از تنش در آوردم. شاهین زود با چند تا پرستار اومدن و یاسمین رو معاینه کردن. شاهین دست یاسمین روگرفته بود تا یکمآروم بشه.آخر سر یه مسکن تزریق کرد که آروم شد.
وقتی یاسمین خوابید منو شاهین از اتاق اومدیم بیرون که شاهین گفت:
-بچه چرخیده.
-چرخیده؟
شاهین:آره.انقدر بهش گفتم فعالیت نکن.انقدر گفتم دختر بشین خونه تا این بچه دنیا بیاد گوش نکرد.خدا کنه خونریزی نکنه وگرنه معلوم نیست چه اتفاقی سر بچه بیاد.
بعد نگاهی به یاسمین کرد وگفت:
romangram.com | @romangram_com