#نغمه_عشق_پارت_137

_حرفام ناراحتت نکرد؟

حامد:نه.

نیم ساعت بعد سینا با دکتر اومد و من مرخص شدم.با سینا و حامد رفتیم خونه من.هنوزم وقتی راه می رفتم سرم گیج می رفت ولی دردشو کمتر احساس می کردم، سینا که من و رسوند خونه رفت. حامد اون روز رو مرخصی گرفت وکنارم موند.از بیرون برامون غذا آوردن و با هم خوردیم،عصری هم حامد رفت و من باز تنها شدم.

"دیگه خیلی کلافه شدم.بدون اینکه بخوام گریه ام گریفته بود.سپیده زده بود،راننده گفت:

-خانم ببخشید،شما نمی خوایین بخوابین؟همه خوابیدن ها.

گفتم:

_خوابم نمیاد.

راننده:داستان می خونین؟

گفتم:

-داستان؟نه دارم یه زندگی رو مرور می کنم.

راننده:زندگی؟

گفتم:

_آره.

دیگه هیچی نگفت.نگاهی به مسافرا که همگی راحت خوابیده بودن کردم و آهی کشیدم و دوباره دفتر رو باز کردم و شروع کردم به خوندن،دیگه چیزی نمونده بود."

و امروز چهارمین سالگرد فقدان امیده،و من هنوز تنهام.درسم تموم شد و تو یکی از بیمارستان های شیراز با بچه ها مشغول کار شدیم.همه کنار همه ان و با هم کار می کنن.حالا کمتر احساس تنهایی می کنم.الان توی اتاق کارم نشستم.یه مدتی می شه که توی این بیمارستان مشغولم.روزگارم می گذره،بد یا خوب،مهم نیست.مهم اینه که من به قولم وفادار موندم و همونی شدمکه امید می خولست. بهزاد و مهتاب عروسی کردنفچه عروسی با شگوهی،چقدر خرج کردن.بعداز اون که شادی و سیامک و بهزاد و مهتاب با هم ازدواج کردن سینا بیشتر برای ازدواج با نیلوفر اصرار داره،خب حق هم داره.و جالب اینجاست که نیلوفر و سینا هنوز دارن کارای اتدایی رو انجام می دن. یاسمین هم 6ماهه حامله است. شاهین خیلی هواشو داره،البته به اصرار خود یاسمین که دوست داشت تا ماه8 توی بیمارستان کار کنه، شاهین هم قبول کرد. حامدم مثل گذشته کنارمه،اگرچه که هر روز ضعیف تر از دیروز می شه،ای کاش می تونستم براش کاری بکنم،ولی افسوس.هرازگاهی میاد بیمارستان پیشم و خلاصه هنوزم به قول خودش هست و داره نفس می کشه.در اتاقم رومی زنن.گفتم:

_بله؟

یه خانم مسنی اومد تو و گفت:

_سلام خانم دکتر.

به مبل اشاره کردم و گفتم:

_بفرمایید.

نشست و گفت:

_خانم دکتر راستش نمی دونم چه طوری بگم؟خجالت می شکم به خدا .من ...من ...

دیدم نمی تونه حرفش و بزنه گفتم:

_راحت باشین.بگین.

سرشو بلند کرد و گفت:

_شوهر خانم دکتر.

_شوهرتون چی؟

زن:می گن تا پول به حساب بیمارستان واریز نکنم بستری اش نمی کنن.

_بیماری اش چیه؟

زن:نمی دونم این دکترا یهچیزایی می ن ولی من سر در نمی آرم فقط می دونم اگه تا دو سه روز دیگه پاشو عمل نکن قطع نخاع می شه.

_پس باید عمل بشه؟

زن:آره.

_شما الان فقط مشکلتون پوله؟

سرشو انداخت پایین و گفت:

_آره خانم دکتر.همه مشکلات ما فقط پوله.

_دکترش کیه؟

زن:دکتر میلانی.

_ سینا ؟خودش می دونه شما مشکلتون چیه؟

زن:راستش خجالت کشیدم بهشون بگم.با یکی از پرستارا که صحبت می کردم گفت بهتره با شما صحبت کنم.


romangram.com | @romangram_com