#نغمه_عشق_پارت_133

_شما چی؟

_نمی دونم .ببخشید من اشتباه کردم نباید به شما زنگ می زدم خداحافظ.

آرش :خداحافظ.

گوشی رو گذاشتم چقدر سرد و خشک بود.ددلم گرفت آخه منکه حرفی نزدم.زدم زیر گریه.فریاد می زدم.سرم گیج رفت. آرش حق داشت با من اینجوری رفتار کنه.من یه روزی دلشو شکستم. آرش ،من فقط می خواستم با یکی حرف بزنم ولی انگار اشتباه کردم.

تلفن زنگ زد گوشی رو برداشتم و با صدای گرفته گفتم:

_بله؟

آرش بود،گفت:

_گریه کردی؟

_مگه برای تو فرقی هم می کنه.تو فکر کردی من برای چی بهت زنگ زدم.تو چه می دونی من تو چه منجلابی دارم دست و پا می زنم. آرش ،من تنهام.مامان رفت،بابا رفت، الناز رفت،من دیگه هیچی ندارم.

آرش:خودت این و خواستی.خودت امید روانتخاب کردی.خودت خواستی باهاش ازدواج کنی.خودت گفتی عاشق شدی.خب پس بمون و عشقت رو ثابت کن.

_آره حق باتوئه.من باید بسوزم و بسازم ولی آرش فقط یه سوالی ازت دارم.

هیچی نگفت که من گفتم:

_هنوزم دوستم داری؟(عجب رویییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی)

بازم هیچی نگفت منم اینبار هیچی نگفتم که آرش گفت:

_من ازدواج کردم،چون تو ازم خواستی و حالا خوشبختم.زنمودوست دارم.بچه هامو دوست دارم.زندگیمو دوست دارم و نمی خوام به هیچ چیز دیگه ای فکر کنم.

_چندتا بچه داری؟

آرش:دو تا سیمین و سامان.

_برات آرزوی خوشبختی می کنم.نمی خوام سد خوشبختیت باشم.پس خداحافظو

آرش:صبر کن تو حق نداری تلفن رو قطع کنی.زنگ زدی و زخم کهنه رو تازه کردی و حالا می خوای تلفن رو قطع کنی؟

_چی می خوای؟

آرش:چرا زنگ زدی؟

_خریت،نمی دونم دلم می خواست با یکی حرف بزنم.آدم تنهایی مثل من گاهی وقتا می زنه به سرش که با یکی حرف بزنه ولی نمی دونه که هیچ کس نیست که به حرفاش گوش بده.

آرش:ولی من گوش می دم.

_دیگه چیزی واسه گفتن ندارم.من دارم تموم می شم.شاید اگه همون روز اول نمی اومدم شیراز و جای رفتن دانشگاه می اومدم خونه تو،حالا انقدر تنها نبودم،نه اینکه پشیمون باشم ها،نه.حتی اگه هزار بار دیگه هم برگردم به همون دوران بازم همون کاری رو می کنم که حالا کردم. من امید روخلی دوست دارم و حالا در نبودش خیلی تنهام. امید یه روزی بهم گفت منتظرش بمونم،گفت برمی گرده اما برنگشت،دو سال منتظرش موندم اما خبری ازش نشد.تو چه می دونی تنهایی چقدر سخته؟چقدر تنهای رو با تک تک سلولهای بدنم لمس می کنم. آرش کاش می فهمیدی تنها چیزی که سکوت این خونه و می شکنه صدای هق هق های منه ،یعنی چی؟انگار سالهاست که این خونه تو غم و غصه خوابیده.گله و شکایتی هم ندارم این راهی بود که خودم خواستم برم حالام پشیمون نیستم فقطخسته ام.می دونم که تو روز تشییع جنازه مامان و بابا بودی اگرچه که جلو نیومدی ولی بودی،کاش می اومدی جلو و نگام می کردی تا ببینی چقدر شکسته شدم،چقدر پیر شدم،چقدر نابود شدم و از اون نغمه دیروزی چیزی نمونده جز یک سکوت خالی.

آرش:که دوباره دلم هوایی بشه؟که با یه نگاه به زنم خیانت کنم؟

_پس هنوزم دوستم داری؟

آروم گفت:

_آره،اما خیلی وقته که عشقتو تو صندوقخونه قلبم مخفی کردم تا هیچ کس نبینه.تو چی می دونی چقدر عذاب کشیدم.چقدر زجر کشیدم،چقدر سعی کردم نگاهتو تو نگاه نرگس پیدا کنم اما نشد.هیچ وقت نگاه اون،نگاه تو نمی شه.حالام نرگس و اونجوری که تو رو دوست داشتم دوست ندارم.شاید فقط عادت ونیز ما رو کنار هم نگه داشته اگرچه که همیشه نرگس صادقانه دوستم داشت ولی من همیشه ازش فراری بودم.

_می فهمم چی می گی؟ولی بهم حق بده.من عاشق شده بودم بدون اینکه خودم بخوام.یه دفعه به خودم اومدم دیدم امید همه چیزم شده،خیلی سعی کردم به خودم بگم من نامزد آرشم.مال آرش م نباید بهش خیانت کنم،ولی باور کن نشد.انگار یه نیرویی منو به سمت امید جذب می کرد و حالا می فهمم که اون نیرو عشق بود و من غرق این نیرو شدم.

آرش:می دونم شاید اگه حتی شک داشتم که شما دو تا همدیگه رو دوست ندارین و عشقتون فقط ی هوسه اونجا توی بیمارستان نمی ذاشتم برم و همونجا می موندم و وادارت می کردم که بیایتهران و پای سفره عقد بشینی ولی عشق رو تو چشای امید دیدم که وقتی حالت بد شده بود چطوری نگات می کرد.دیدم که اشک تو چاش بدون توجه به غرور مردونه اش جمع شده بود.تو هم که واسه رفتن امید اونجوری شدی،اینا فقط نشونه عشقه و در مقابل عشق فقط باید زانو زد.منم تسایم عشق شما شدم و تنهاتون گذاشتم.

_ آرش چرا روز تشییع جنازه نیومدی جلو؟

آرش:می ترسیدم دوباره با دیدنت زخم کهنه عشقت سرباز کنه،می ترسیدم نتونم خودمو کنترل کنم و همونجا بزنم زیر گریه.خلاصه دلشو نداشتم ولی از دور می دیدمت که با چندتا دختر و پسر بودی و یه آقایی که بیشتر کنارت بود و مدام مثل پروانه دورت می چرخید.

_ حامد ؟

آرش:خواستگارته؟

_نه...یه دوسته....یه همدم.

آرش:یعنی چی؟

_خودمم نمی فهمم چی شد اومد تو زندگیم.یه وقتی فهمیدم حامد کنارمه از وقتی اون اومده کمتر غصه می خورم،هیچ وت ازم خواستگاری نکرده چون می دونه چقدر امید رو دوست دارم. حامد تا حالا مثل یه برادر کنارم بوده نه بیشتر نهکمتر.

آرش:پس اونقدرها هم تنها نیستی.

دلم برای حامد سوخت زدم زیر گریه وگفتم:


romangram.com | @romangram_com