#نغمه_عشق_پارت_130

پریدم توی حرفشو گفتم:

_هرگز،من هنوزم امید رو دوست دارم،نمی تونم.خواهش می کنم شاهم ازم نخوایین.

هیچی نگفت که گفتم:

_دوست ندارم هیچ کس رو جایگزین امید کنم،درسته که من کسی رو ندارم،تنهام،ولی بازم نمی خوام کسی روغیر امید کنار خودم ببینم.

مامان امید:می فهمم.

_ببخشید شما رو هم ناراحت کردم.

مامان امید:اینچه حرفیه.منو تو باید مونس و همدم هم باشیم.

_بازم بهم زنگ بزنین اینجوری احساس می کنم هنوز هستن کسایی که من براشون مهم باشم.

مامان امید:دختر گلم.صبر داشته باش.یه روزی همه چیز تموم می شه.

_می دونم ولی بعضی وقتا صبرم دیگه تموم می شه.خسته شدم خیلی خسته.

مامان امید:منم حالی بهتر از تو ندار.اون از شوهرم،اونم از پسرم،اونم از زندگیم،منم دیگه هیچی ندارم.

_هرگکسی یه جوری داره با زندگی می جنگه.

مامان امید:آره.

_ممنون که زنگ زدین.

آروم گفت:

_فکر هیچی رو نکن.فقط به این فکر کن که قراره بشی دکتر این مملکت.این خودش کلیه.

_راستش بعداز رفتن امید اصلا دوست ندارم دکتر بشم ولی چ کار کنم که بهش قول دادم.

مامان امید:باید درست رو تموم کنی تو خیلی زحمت کشیدی.

-می دونم.

بعداز همدیگه خداحافظی کردیم .بلند شدم رف5تم توی آشپزخونه.خونه خلی بهم ریخته بود.اصلا حوصله شو نداشتم جمع و جورش کنم،داشتم صبحونه می خوردم که زن زدن.کوکب بود در و باز کردم که اومد تو.تا دید دارم صبحونه می خورم گفت:

_شرمنده بدموقع مزاحم شدم.

_نه بیا بشین تو هم بخور.

کوکب:ممنون،خوردم.راستش اومدم باهاتون حرف بزنم.

_باشه بیا بشین.حداقل برات چایی بریزم.

براش چایی ریختم گذاشتم جلوش که گفت:

_راستش من دیشب خیلی فکر کردم.

_به چی؟

کوکب:به اینکه چه جوری مجبت های شما رو جبران کنم ولی باور کنین هیچ راهی به ذهنم نرسید حالا اومدم ازتون یه خواهش کنم.

_چی؟

_بذارین تو خونه تون کار کنم.

_به پول احتیاج دارین؟

کوکب:احتیاج که داریم ولی برای اون نیست می خوام حتی ذره ای حتی شده ذره ای از محبت هاتون رو جبران کنم.تو رو خدا رومو زمین نندازین.

لبخندی زدم وگفتم:

_اینجوری دوست داری؟

کوکب:آره.

_باشه ولی خودتو خسته نکن.

کوکب:ممنون نغمه خانم.

بعد بلند شد و گفت:

_از آشپزخونه شروع می کنم.


romangram.com | @romangram_com